در جحيم تو جنت آرامان * بىتو راضى بحور عين عامان
گر به دوزخ فرستى از در خويش * مىروم نى بهپاى بر سر خويش « 1 »
وانكه امر ترا خلاف آرد « 2 » * دل خود از غفلتش غلاف آرد « 3 »
همه را گاه « 4 » و كاروبار از تو * يار مار است و مار يار از « 5 » تو
نه بلا تأمن از تو سير شوم * نه بلا تقنطوا دلير شوم
گر كنى زهر با روانم جفت * از شكر تلختر نيارم گفت
ايمن از مكر تو كسى باشد * كه فرومايهء « 6 » خسى باشد
امن و مكر تو هر دو يكسانست * عاقل از مكر تو هراسانست
ايمن از مكر تو نشايد بود * طاعت و معصيت ندارد سود
ايمن آنكس بود كه وى آگاه * نبود از مكر تو بفعل گناه « 7 »
فى الاخلاص و المخلصون على خطر عظيم
چون ز درگاه تست گومى مال « 8 » * خواب را زير پاى خيل خيال
همچو شمع آنكه را نماند منى * در تو خندد چو گردنش بزنى
با تو با جاه و عقل و زر چكنم * دين و دنيا توئى دگر چكنم
تو مرا دل ده و دليرى بين * روبه خويش خوان و شيرى بين
گر ز تير تو پر كنم تركش * كمر كوه قاف گيرم كش
يار آنى كه بىخرد نبود * وان آنى كه آن خود نبود
من چو « 9 » درماندهام درم بگشاى * ره چو گم كردهام رهم بنماى
هيچ خود بين خداىبين نبود * مرد خود ديده مرد دين نبود
گر تو مرد شريعت « 10 » و دينى * يك زمان دور شو ز خودبينى
هامش
( 1 ) - ل : بهر امر تو مىدوم در پيش
( 2 ) - ل : خلاف كند
( 3 ) - ل : دل خود را ز غفلتش شكند
( 4 ) - چ ، همه را كام
( 5 ) - ف : تارك عقل تاجدار از تو
( 6 ) - چ : كه فرومايه و
( 7 ) - م : بفعل و گناه
( 8 ) - ل : هم ز درگاه تست گوى منال ، پ : گوئى مال
( 9 ) - ف : نيك
( 10 ) - ل : حقيقت