اى خداوند كردگار غفور * بنده را از درت مگردان دور
بستهء خويش كن ببر خوابم * تشنهء خويش كن مده آبم « 1 »
دل از اين و از آن چه بايد جست * درد خود رهنماى مقصد تست
عمر ضايع همىكنى در كار * همچو خر پيش سبزه بىافسار
گرد هر شهر « 2 » هرزه مىگردى * خر در آن ره طلب كه گم كردى « 3 »
خر اگر در عراق دزديدند * پس ترا چون بيزد ورى ديدند « 4 »
پل بود پيش تا نگردى كل * چون شدى كل ترا چه بحر و چه پل « 5 »
اندرين ره ز داد و دانش خويش * بار ساز و ز هيچ پل منديش « 6 »
قصد كشتى مكن كه پرخطرست * مرد كشتى ز بحر بىخبرست
گرچه نوخيز و نو گرفت بود * بط كشتى طلب شگفت بود
بچهء بط اگرچه دينه بود * آب درياش تا به سينه بود
تو چو بط باش و دنيى آب روان * ايمن از قعر بحر بىپايان
بچهء بط ميان بحر عمان * خربطى باز گشته كشتىبان
يا رب اين خربطان عالم را * كم كن از بهر عزّ آدم را
قدم ار در ره قدم دارى * قلزمى را ز دست نگذارى
قدمى را كه با قدم به قلست « 7 » * سطح بيرونى محيط پلست
فى قضائه و قدره و امره و صنعه
داده از حكم تو تمنّى را * امر دين را و عقل « 8 » دنيى « 9 » را
آنچه زايد ز عالم از امرست * و آنچه گويد نبى هم از امرست
كفر و دين خوب و زشت و كهنه و نو * يرجع الامر كلّه زى او
هامش
( 1 ) - چ : بده آبم
( 2 ) - م : بازار
( 3 ) - م : ندهندت جز آنكه گم گردى ، چ : در آن ره طلب كه برگردى
( 4 ) - ل : به نزد وى ديدند
( 5 ) - چه گل ، چه مل
( 6 ) - ل : ز هيچ كس منديش
( 7 ) - م : چو گل است ، ج : نقل است
( 8 ) - كم : عقل
( 9 ) - ض : عقبى