تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
اى خداوند كردگار غفور * بنده را از درت مگردان دور بستهء خويش كن ببر خوابم * تشنهء خويش كن مده آبم « 1 » دل از اين و از آن چه بايد جست * درد خود رهنماى مقصد تست عمر ضايع همىكنى در كار * همچو خر پيش سبزه بىافسار گرد هر شهر « 2 » هرزه مىگردى * خر در آن ره طلب كه گم كردى « 3 » خر اگر در عراق دزديدند * پس ترا چون بيزد ورى ديدند « 4 » پل بود پيش تا نگردى كل * چون شدى كل ترا چه بحر و چه پل « 5 » اندرين ره ز داد و دانش خويش * بار ساز و ز هيچ پل منديش « 6 » قصد كشتى مكن كه پرخطرست * مرد كشتى ز بحر بىخبرست گرچه نوخيز و نو گرفت بود * بط كشتى طلب شگفت بود بچهء بط اگرچه دينه بود * آب درياش تا به سينه بود تو چو بط باش و دنيى آب روان * ايمن از قعر بحر بىپايان بچهء بط ميان بحر عمان * خربطى باز گشته كشتىبان يا رب اين خربطان عالم را * كم كن از بهر عزّ آدم را قدم ار در ره قدم دارى * قلزمى را ز دست نگذارى قدمى را كه با قدم به قل‌ست « 7 » * سطح بيرونى محيط پلست

فى قضائه و قدره و امره و صنعه

داده از حكم تو تمنّى را * امر دين را و عقل « 8 » دنيى « 9 » را آنچه زايد ز عالم از امرست * و آنچه گويد نبى هم از امرست كفر و دين خوب و زشت و كهنه و نو * يرجع الامر كلّه زى او
هامش
( 1 ) - چ : بده آبم ( 2 ) - م : بازار ( 3 ) - م : ندهندت جز آنكه گم گردى ، چ : در آن ره طلب كه برگردى ( 4 ) - ل : به نزد وى ديدند ( 5 ) - چه گل ، چه مل ( 6 ) - ل : ز هيچ كس منديش ( 7 ) - م : چو گل است ، ج : نقل است ( 8 ) - كم : عقل ( 9 ) - ض : عقبى