هستم از هركه هست جمله گزير * ناگزيرم توئى « 1 » مرا بپذير
بلبل عشق را ز گلبن جست * در ترنم نواى اى « 2 » همه تست
باز ناز من از طريق نياز * بر سر سدره مىكند پرواز
ملكها راند هركه سوى تو راند * باز درماند هركه زين درماند
كه رساند به من سخن جز تو * كه رهاند مرا ز من جز تو
نخرى بوى رنگ و دمدمه تو * زين همه وارهانم اى همه تو
عجز و بيچارگى و ضعف خرى * نخرى سستى و خرى و ترى
رنج بر درگه تو آسانيست * بىزبانى همه زباندانى است
همه را كش تو از براى همه * پس قبول تو خونبهاى همه
از تو برتافتن عنان امل * چيست جز آيت و نشان زلل
صورت قهر در دلش رويد * هركه جز مهر « 3 » حضرتت جويد « 4 »
سيرت ما ز صورت اشرار * وارهان اى مهيمن اسرار « 5 »
فى الإنابة
اى جهانآفرين جانآراى * وى خرد را بصدق راهنماى « 6 »
در بهشت فلك همه خامان « 7 » * در بهشت تو دوزخآشامان
بر درت خوب و زشت را چه كنم * چون تو هستى « 8 » بهشت را چه كنم
كه نمايد در آينهء تزوير * غرض « 9 » نكتهء عليم و قدير
خون دل چون جگر كند سوراخ * چه جهنم چه جمرهء طباخ
دوزخ از بيم او بهشت شود « 10 » * خاك بىكالبد چو خشت شود
خنده گريند عاشقان از تو * گريه خندند عارفان از تو
هامش
( 1 ) - ل : توام ، چ : تواى
( 2 ) - نواش اى ، ى : نواى اين
( 3 ) - ل : قهر
( 4 ) - ف : هركه جز خاك حضرتش پويد
( 5 ) - چ : ستار
( 6 ) - چ ، ل : وى نهان دان خلق در همه جاى
( 7 ) - ل : در جحيم تو جنت آرامان
( 8 ) - ل : بودى
( 9 ) - ل : عرضهء ، و : غرض
( 10 ) - ف : مسجد از قهر تو كشت شود