بد و نيكم همه توئى يا رب * وز تو خود بد نيايد اينت عجب
آنكسى بد كند كه بدكارست * از تو نيكى همه سزاوارست
نيك خواهى ببندگان يكسر * بندگان را خود از تو نيست خبر
اندرين پردهء هوا و هوس * جهل ما عذرخواه علم « 1 » تو بس
گر سگى كردهايم اندر كار * نه تو شيرى گرفتهاى بگذار « 2 »
بر در فضل و حضرت « 3 » جودت * بهر انجاز لطف موعودت
آنچه نسبت به تست توفيرست « 4 » * و آنچه از فعل ماست « 5 » تقصير است
فى كرمه و فضله
اى خداوند قايم و قدوس * ملك تو نامماس و نامحسوس
از تو چيريم و بر تو چير نهايم « 6 » * به تو سيريم و از تو سير نهايم
سوى ما گرچه هيچكس « 7 » كس نيست * كرم تو نويد گر بس « 8 » نيست
دينمان دادهاى يقينمان ده * كرچه اين هست بيش از اين مان ده
گرچه بر نطع نفس شهماتيم * تشنهء وادى سماواتيم
كسى از بد همىنداند به * آنچه دانى كه آن بهست آن ده
اى مراد امل نگاران تو * وى اميد اميدواران تو
اى نهاندان آشكارا بين * تو رسانى اميد « 9 » ما بيقين
همه اميد من به رحمت تست * جان و روزى همه ز نعمت تست
جگر تشنهمان ز كوثر دين * شربتى بخش پر ز نور يقين
نيست نز دانشى و نز هنرى * جز تو سوى توام وكيل درى
هرچه بر من قضاى تو بنوشت * همه نيكو بود نباشد زشت
هامش
( 1 ) - و : حلم
( 2 ) - ل : تو بشيرى گرفتهء مگذار چ : بگذاز
( 3 ) - م : فضل حضرت
( 4 ) - ل : همت به تست توقير است
( 5 ) - آنچه تهمت به ماست
( 6 ) - ل : از تو چيزيم و بىتو چيز
( 7 ) - ذ : سوى ما هيچ كس چتو
( 8 ) - ذ : كرم تو بسوى تو بس ، ل : وز تو خدمت بسوى ما بس
( 9 ) - چ : گمان