تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
بد و نيكم همه توئى يا رب * وز تو خود بد نيايد اينت عجب آن‌كسى بد كند كه بدكارست * از تو نيكى همه سزاوارست نيك خواهى ببندگان يكسر * بندگان را خود از تو نيست خبر اندرين پردهء هوا و هوس * جهل ما عذرخواه علم « 1 » تو بس گر سگى كرده‌ايم اندر كار * نه تو شيرى گرفته‌اى بگذار « 2 » بر در فضل و حضرت « 3 » جودت * بهر انجاز لطف موعودت آنچه نسبت به تست توفيرست « 4 » * و آنچه از فعل ماست « 5 » تقصير است

فى كرمه و فضله

اى خداوند قايم و قدوس * ملك تو نامماس و نامحسوس از تو چيريم و بر تو چير نه‌ايم « 6 » * به تو سيريم و از تو سير نه‌ايم سوى ما گرچه هيچ‌كس « 7 » كس نيست * كرم تو نويد گر بس « 8 » نيست دين‌مان داده‌اى يقينمان ده * كرچه اين هست بيش از اين مان ده گرچه بر نطع نفس شه‌ماتيم * تشنهء وادى سماواتيم كسى از بد همىنداند به * آنچه دانى كه آن بهست آن ده اى مراد امل نگاران تو * وى اميد اميدواران تو اى نهان‌دان آشكارا بين * تو رسانى اميد « 9 » ما بيقين همه اميد من به رحمت تست * جان و روزى همه ز نعمت تست جگر تشنه‌مان ز كوثر دين * شربتى بخش پر ز نور يقين نيست نز دانشى و نز هنرى * جز تو سوى توام وكيل درى هرچه بر من قضاى تو بنوشت * همه نيكو بود نباشد زشت
هامش
( 1 ) - و : حلم ( 2 ) - ل : تو بشيرى گرفتهء مگذار چ : بگذاز ( 3 ) - م : فضل حضرت ( 4 ) - ل : همت به تست توقير است ( 5 ) - آنچه تهمت به ماست ( 6 ) - ل : از تو چيزيم و بىتو چيز ( 7 ) - ذ : سوى ما هيچ كس چتو ( 8 ) - ذ : كرم تو بسوى تو بس ، ل : وز تو خدمت بسوى ما بس ( 9 ) - چ : گمان