چه كنم زحمت « 1 » توئى و دوئى * چون يقين شد كه من منم تو توئى
چكنم با تو تف و دود همه * چون تو هستى مباد « 2 » بود همه
باد نعماى « 3 » تست بود جهان * اى زيان تو به كه سود جهان
من ندانم كه آن چه كس باشد * كز تو او را بخيره بس باشد « 4 »
كس بود زنده بىعنايت تو * يا توان زيست بىرعايت تو
آنكه با تست سوز كى دارد * و آنكه بىتست روز كى دارد
آنچه گفتى مخور « 5 » بخوردم من * و آنچه گفتى مكن بكردم من
با تو باشم « 6 » درست ششدانگم * بىتو باشم ز آسيا بانگم
از غم « 7 » مرگ در زحيرم من * جان من باش تا نميرم من
چه فرستى حديث و تيغ به من * من كيم از تو اى دريغ به من
با قبول تو اى ز علت پاك * چه بود خوب و زشت مشتى خاك
خاك را خود محل آن باشد * كز ثناء « 8 » تواش زبان باشد
عزّ تو ذلّ خاك را برداشت * خاك را تا بعرش سر بفراشت
گر ندادى كلام دستورى * كه برد نامت از سر دورى
خلق را هيچ زهره آن بودى * كه ترا بر مجاز بستودى
چه گشايد ز عقل و مستى ما * كه مه ما و مه بود و هستى ما « 9 »
به خودىمان كن از بديها پاك * چه بود پيش پاك مشتى خاك « 10 »
بيش حكمت خود ار خرد باشم * من كه باشم كه نيك و بد باشم
بد ما نيك شد چو پذرفتى « 11 » * بد شود نيك ما چو نگرفتى « 12 »
هامش
( 1 ) - ل : رحمت ، پ : نعمت
( 2 ) - س : چون تو بودى مباد
( 3 ) - ل : بادپيماى ، خ : ناز نعماى
( 4 ) - ل : بجز تو كس باشد
( 5 ) - م : بخور
( 6 ) - ل : باشد
( 7 ) - م : از پى
( 8 ) - م : قبول
( 9 ) - چ : كه نه او به بود ز هستى ما
( 10 ) - ب : بنجاتى امان دهم ز هلاك
( 11 ) - م : چو بكرفتى
( 12 ) - ل : نيك ما گشت بد چو بگرفتى ، م : بد شود نيك گرنه پذيرفتى