تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
چه كنم زحمت « 1 » توئى و دوئى * چون يقين شد كه من منم تو توئى چكنم با تو تف و دود همه * چون تو هستى مباد « 2 » بود همه باد نعماى « 3 » تست بود جهان * اى زيان تو به كه سود جهان من ندانم كه آن چه كس باشد * كز تو او را بخيره بس باشد « 4 » كس بود زنده بىعنايت تو * يا توان زيست بىرعايت تو آنكه با تست سوز كى دارد * و آنكه بىتست روز كى دارد آنچه گفتى مخور « 5 » بخوردم من * و آنچه گفتى مكن بكردم من با تو باشم « 6 » درست شش‌دانگم * بىتو باشم ز آسيا بانگم از غم « 7 » مرگ در زحيرم من * جان من باش تا نميرم من چه فرستى حديث و تيغ به من * من كيم از تو اى دريغ به من با قبول تو اى ز علت پاك * چه بود خوب و زشت مشتى خاك خاك را خود محل آن باشد * كز ثناء « 8 » تواش زبان باشد عزّ تو ذلّ خاك را برداشت * خاك را تا بعرش سر بفراشت گر ندادى كلام دستورى * كه برد نامت از سر دورى خلق را هيچ زهره آن بودى * كه ترا بر مجاز بستودى چه گشايد ز عقل و مستى ما * كه مه ما و مه بود و هستى ما « 9 » به خودىمان كن از بديها پاك * چه بود پيش پاك مشتى خاك « 10 » بيش حكمت خود ار خرد باشم * من كه باشم كه نيك و بد باشم بد ما نيك شد چو پذرفتى « 11 » * بد شود نيك ما چو نگرفتى « 12 »
هامش
( 1 ) - ل : رحمت ، پ : نعمت ( 2 ) - س : چون تو بودى مباد ( 3 ) - ل : بادپيماى ، خ : ناز نعماى ( 4 ) - ل : بجز تو كس باشد ( 5 ) - م : بخور ( 6 ) - ل : باشد ( 7 ) - م : از پى ( 8 ) - م : قبول ( 9 ) - چ : كه نه او به بود ز هستى ما ( 10 ) - ب : بنجاتى امان دهم ز هلاك ( 11 ) - م : چو بكرفتى ( 12 ) - ل : نيك ما گشت بد چو بگرفتى ، م : بد شود نيك گرنه پذيرفتى
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 150 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى