تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
نقل جان ساز هرچه زو شد نقل * كه بايمان رسى به حق نه بعقل عقل در كنه وصف او نادان * ذوق با طوق شوق او شادان عقل و جان ملك پادشاهى اوست * ملك او درخور الهى اوست يا ربى از تو زو دو صد لبيك * يك سلام از تو زو هزار عليك سايه‌بانيست عقل بر در او * خيل‌تاشيست جان ز لشگر او از بد و نيك خلق پيوسته * رحمت و نعمتش بنگسسته « 1 » درگهش را نياز پيرايه * تو نياز آر سود و سرمايه درپذيرد غم دراز ترا * بىنيازى او نياز ترا دوست بودش بلال بر درگاه * پوست بر تن چو زلف يار « 2 » سياه جامهء ظاهرش ز بهر دلال * گشت بر روى حور مشگين خال از پى تازگى « 3 » ز دشمن و دوست * در دو عالم بدل‌كنندهء پوست « 4 » از پى دين و ملك پروردن * نكند هيچ سر برو گردن اى صف‌آراى جمع درويشان * وى نگهدار « 5 » درد دل‌ريشان آنكه شد چون بهى بهش گردان * وانكه شد چون كمان زهش گردان نيك درمانده‌ام بدست نياز * كارم اى كارساز خلق بساز متفرّد « 6 » به خطهء ملكوت * متوحّد « 7 » به عزّت جبروت آيت علم « 8 » را بدايت نيست * غايت « 9 » شوق را نهايت نيست تو ندانى ز حال عالم راز * از بلا عافيت ندانى باز تو حقيقت نه مرد اين راهى * طفل راهى ز ره نه آگاهى كودكى رو بگرد بازى گرد * ببر كبر و بىنيازى گرد بس بود كبر و ناز يار ترا * با خداى اى پسر چه كار ترا
هامش
( 1 ) - ذ : نه بكسسته ( 2 ) - پ : و مار ( 3 ) - ل : از پى بارگى ( 4 ) - ل : كننده جز اوست ( 5 ) - ل : وى نگهبان ( 6 ) - ل : متوجه ( 7 ) - ل : متفرد چ : متوجه ( 8 ) - ل : رايت ، خ : آيت عقل ( 9 ) - ل : آيت