تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
بنده را در ره معاش و معاد * نيست كس ناصر از صلاح و فساد روزى آخر ز خلق سير شوى * ليك دورى هنوز و دير شوى آنگه آگه شوى ز نرخ پياز * كه نيابى « 1 » به راه راست جواز مرد ايمان هميشه در كار است * زانكه ايمان نماز بيمار است « 2 » تا ندارى سر سراندازى * تو چه دانى كه چيست جانبازى چون سرانداز و صفت جود شدى * بر در روم در سجود شدى كعبهء دل ز حق شده منظور « 3 » * همت سگ بر استخوان مقصور « 4 » پيش شرعش « 5 » ز شعر جستن به * بيت را همچو بت شكستن به شرع از اشعار سخت بيگانه‌ست « 6 » * گرچه با او كنون هم از خانه‌ست « 7 » هرچه ما را مباح ، محظورست * بر كسى كو ازين و آن دورست « 8 » فرق حظر و اباحت او داند * كآنچه راحت جراحت او داند دل و همت مده بصحبت خلق « 9 » * ببر از خلق تا نبرد حلق « 10 » نيكوئى با عدوت از خردست * كه خرد نام تو ز نيك و بد است

فى الافتقار و التّحير فى صفاته

مستمع نغمت نياز از دل * مطلع بر طلوع راز از دل چون در دل نياز بگشايد « 11 » * آنچه خواهد به پيش « 12 » بازآيد يا ربش را ز شه « 13 » ره اقبال * كرده لبيك دوست استقبال ز آتشى كان بودت گوناگون « 14 » * تكيه بر آبروى چون فرعون
هامش
( 1 ) - م : كه بيابى ( 2 ) - پ : بيم‌آرست ( 3 ) - پ : مقصور ( 4 ) - پ : بر استخوان و قصور ( 5 ) - چ : شرعت ( 6 ) - چ : پيكانست ( 7 ) - چ : با او هم از يكى جانست ( 8 ) - ل : شرع و شعر از سراى تن دور است ( 9 ) - ل : دلق حكمت بود نصيحت خلق ( 10 ) - ل : كه خرد بام توز . چ : كه فلك فام توز ( 11 ) - م : ز بند بگشايد ( 12 ) - ل : خواهدش پيش ( 13 ) - ذ : يا ربش از شه ( 14 ) - ف : زايشى كان بودت لونالون