بنده را در ره معاش و معاد * نيست كس ناصر از صلاح و فساد
روزى آخر ز خلق سير شوى * ليك دورى هنوز و دير شوى
آنگه آگه شوى ز نرخ پياز * كه نيابى « 1 » به راه راست جواز
مرد ايمان هميشه در كار است * زانكه ايمان نماز بيمار است « 2 »
تا ندارى سر سراندازى * تو چه دانى كه چيست جانبازى
چون سرانداز و صفت جود شدى * بر در روم در سجود شدى
كعبهء دل ز حق شده منظور « 3 » * همت سگ بر استخوان مقصور « 4 »
پيش شرعش « 5 » ز شعر جستن به * بيت را همچو بت شكستن به
شرع از اشعار سخت بيگانهست « 6 » * گرچه با او كنون هم از خانهست « 7 »
هرچه ما را مباح ، محظورست * بر كسى كو ازين و آن دورست « 8 »
فرق حظر و اباحت او داند * كآنچه راحت جراحت او داند
دل و همت مده بصحبت خلق « 9 » * ببر از خلق تا نبرد حلق « 10 »
نيكوئى با عدوت از خردست * كه خرد نام تو ز نيك و بد است
فى الافتقار و التّحير فى صفاته
مستمع نغمت نياز از دل * مطلع بر طلوع راز از دل
چون در دل نياز بگشايد « 11 » * آنچه خواهد به پيش « 12 » بازآيد
يا ربش را ز شه « 13 » ره اقبال * كرده لبيك دوست استقبال
ز آتشى كان بودت گوناگون « 14 » * تكيه بر آبروى چون فرعون
هامش
( 1 ) - م : كه بيابى
( 2 ) - پ : بيمآرست
( 3 ) - پ : مقصور
( 4 ) - پ : بر استخوان و قصور
( 5 ) - چ : شرعت
( 6 ) - چ : پيكانست
( 7 ) - چ : با او هم از يكى جانست
( 8 ) - ل : شرع و شعر از سراى تن دور است
( 9 ) - ل : دلق حكمت بود نصيحت خلق
( 10 ) - ل : كه خرد بام توز . چ : كه فلك فام توز
( 11 ) - م : ز بند بگشايد
( 12 ) - ل : خواهدش پيش
( 13 ) - ذ : يا ربش از شه
( 14 ) - ف : زايشى كان بودت لونالون