تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
زان در اين عالم فريب و هوس * و اندرين صد هزارساله قفس دست‌موزه‌ات كلاه جاه آمد * كه سرت برتر از كلاه آمد هرك را در نماز عدّه نكوست * غار مغرب سزاى سجدهء اوست رو قضا كن نماز بىدم آز * كه نمازت تبه شد از نم آز شد ز ننگ نماز و روزهء تو * كفش پاى تو دست موزهء تو مرد بايد كه در نماز آيد * خسته با درد و با نياز آيد ور نباشد خشوع و دمسازى * ديو با سبلتش كند بازى لحن خوش دار چون به كوه آئى * كوه را بانگ خر چه فرمائى كرده‌اى در ره دعا « 1 » بر پاى * صد هزاران عوان صوت‌سراى « 2 » لا جرم حرف آن ز كوه مجاز * چون صدا هم بدمت « 3 » آيد باز

فى الحمد و الثناء

در دهان هر زبان كه گويا شد * از ثنايت چو مشك بويا شد دل و جان را ببعد و قربت تو « 4 » * هست در امر و در مشيت تو دولت سرمدى و نحس ردى * ملك بىهلك « 5 » و عزت ابدى بندگانت بروز و شب پويان * همه از تو ترا شده جويان دولت و ملك و عز هر دوجهان * پيش عاقل به آشكار و نهان هست معلوم بىهوا و هوس * كان همه هيچ نيست بىتو و بس در ثناء تو هركه گربزتر * گرچه قادرترست عاجزتر دين طلب كن گرت غم بدنست * زانكه كابين دين طلاق تنست پيك عقلش مميز راهست * كه فسادش صلاح را جاهست نيست « 6 » در امر تو بكن فيكون * زهره كس را « 7 » كه اين چه يا آن چون
هامش
( 1 ) - س : كرده اندر ره دعا ، ى : كرده اندر ره دغا ( 2 ) - م : صوت رباى ( 3 ) - بيشتر نسخ و نسخه - م « برمت » است و متن با نسخه ، س ، اصلاح شده است آ ، ى : به برت آيد ، چ : برايت آيد ( 4 ) - ل : ببعد قربت تو ( 5 ) - و : بىملك ( 6 ) - م : هست ( 7 ) - م : نيست كس را
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 145 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى