گفت من برتر از خدايانم * در جهان از بلندرايانم
همه را اين غرور و نخوت هست * لفظ فرعون بهر جبلت « 1 » هست
ليكن از بيم « 2 » سر نيارد گفت * دارد آن راز خويشتن بنهفت
التمثيل فى تقصير الصلاة
بو شعيب الآبى امامى « 3 » بود * كه ورا هركسى همىبستود
قائم الليل و صائم الدهرى * يافت از زهد در زمان « 4 » بهرى
برده از شهر صومعه بر كوه * جسته بيرون ز زحمت انبوه « 5 »
زنى از اتفاق رغبت كرد * گفت شيخا زنت بود « 6 » درخورد
گر بخواهى ترا حلال شوم * به قناعت ترا عيال شوم
به قناعت زيم به كم راضى * نكنم ياد نعمت ماضى
گفت بخبخ رواست بپسندم * گر قناعت كنى تو خرسندم
با عفاف و كفايت و خلق حسان « 7 » * غايت حسن و آيت احسان
بودش اين « 8 » زن عفيفه جوهره نام « 9 » * يافته از حسن و زيب بهره تمام « 10 »
شهر بگذاشت و عزم صومعه كرد * قانع از حكم چرخ گرداگرد « 11 »
بوريا پارهاى فكنده بديد * جوهره « 12 » بوريا سبك برچيد
مرو را بو شعيب زاهد گفت * كاى شده مر مرا گرامى جفت
از براى چه برگرفتى فرش * كه بود خاك تيره موضع كفش
گفت بهر صلاح برچيدم * كه من اين معنى از تو بشنيدم
كه بود بهترين هر طاعت * كه نباشد حجابش « 13 » آن ساعت
هامش
( 1 ) - م : بهر حيلت
( 2 ) - ى : از بهر
( 3 ) - ذ : الامى امامى ، ل : الفقيه امامى ، ى : الفقيه پيرى
( 4 ) - ل : در جهان
( 5 ) - م : ز زحمت و انبوه ، پ : ز زحمت اندوه
( 6 ) - بودت ن
( 7 ) - م : چنان
( 8 ) - بود اين
( 9 ) - ى : گوهرنام ، ل : جوهرنام
( 10 ) - ف : بود آن صالحه زن زيبا جوهرهنام ديم چون ديبا
( 11 ) - ى : گردانگرد
( 12 ) - ى : گوهر آن
( 13 ) - م : حجاب