تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
گه‌گه آئى ز بهر فرض نماز * از حقيقت جدا قرين مجاز بىدعا و تضرع و زارى * يك دو ركعت به غفله بگزارى « 1 » ظن چنان آيدت كه هست نماز * به خداى ار دهندت ايج جواز بىتو باشد به پاك برگيرد * كز تو آلوده گشت نپذيرد نامه‌اى كز زبان درد رود * آن رسول « 2 » از جهان مرد رود « 3 » چون ز نزد نياز باشد پيك * از تو يا رب بود و زو لبيك نه جوابى كه حرمتش آلايد * بل جوابى كه جان بياسايد كرده در ره دعاى ما بر جاى * صد هزاران عوان صوت سراى راه از اين و از آن چه بايد جست * درد تو رهنماى مقصد تست با رعونت شوى به نزد خداى « 4 » * جامهء « 5 » كبريا « 6 » كشان در پاى « 7 » همچو خواجه كه در خرام شود * ببر بنده و غلام شود بار منت نهى همى بر وى * كه منم دوستدار « 8 » عزّ على دوست دانى نه بنده مر خود را * اين بود رسم « 9 » مرد بخرد را اين چنين طاعت اى پسر آن به * كه نيازى برش برو مسته بىهدى آدمى كم از دده است « 10 » * هركه او بيهديست بيهده است « 11 » توبه زين طاعت تو اى نادان * خويشتن را دگر تو بنده مخوان گر ترا در زمانه بودى عون * كم نبودى به فعل « 12 » از فرعون « 13 » كه وى از غايت پريشانى * وز كمال غرور و نادانى چون سر بندگى و عجز نداشت * پرده از روى كار خود برداشت
هامش
( 1 ) - پ : نگزارى ( 2 ) - م : سؤال ( 3 ) - در - ل - اين بيت بدين صورت استنامهء كز جهان درد شود * آن رسولى كه جان مرد شود( 4 ) - س : نياز ( 5 ) - پ : خدا ( 6 ) - ل : خواجگى ( 7 ) - ب : از تو كى بشنود خداى دعا ( 8 ) - م : دوست تو ( 9 ) - م : شرط ( 10 ) - م : دده‌ايست ( 11 ) - م : بيهده است ( 12 ) - م : به لفظ ( 13 ) - ى : با فرعون