گهگه آئى ز بهر فرض نماز * از حقيقت جدا قرين مجاز
بىدعا و تضرع و زارى * يك دو ركعت به غفله بگزارى « 1 »
ظن چنان آيدت كه هست نماز * به خداى ار دهندت ايج جواز
بىتو باشد به پاك برگيرد * كز تو آلوده گشت نپذيرد
نامهاى كز زبان درد رود * آن رسول « 2 » از جهان مرد رود « 3 »
چون ز نزد نياز باشد پيك * از تو يا رب بود و زو لبيك
نه جوابى كه حرمتش آلايد * بل جوابى كه جان بياسايد
كرده در ره دعاى ما بر جاى * صد هزاران عوان صوت سراى
راه از اين و از آن چه بايد جست * درد تو رهنماى مقصد تست
با رعونت شوى به نزد خداى « 4 » * جامهء « 5 » كبريا « 6 » كشان در پاى « 7 »
همچو خواجه كه در خرام شود * ببر بنده و غلام شود
بار منت نهى همى بر وى * كه منم دوستدار « 8 » عزّ على
دوست دانى نه بنده مر خود را * اين بود رسم « 9 » مرد بخرد را
اين چنين طاعت اى پسر آن به * كه نيازى برش برو مسته
بىهدى آدمى كم از دده است « 10 » * هركه او بيهديست بيهده است « 11 »
توبه زين طاعت تو اى نادان * خويشتن را دگر تو بنده مخوان
گر ترا در زمانه بودى عون * كم نبودى به فعل « 12 » از فرعون « 13 »
كه وى از غايت پريشانى * وز كمال غرور و نادانى
چون سر بندگى و عجز نداشت * پرده از روى كار خود برداشت
هامش
( 1 ) - پ : نگزارى
( 2 ) - م : سؤال
( 3 ) - در - ل - اين بيت بدين صورت استنامهء كز جهان درد شود * آن رسولى كه جان مرد شود( 4 ) - س : نياز
( 5 ) - پ : خدا
( 6 ) - ل : خواجگى
( 7 ) - ب : از تو كى بشنود خداى دعا
( 8 ) - م : دوست تو
( 9 ) - م : شرط
( 10 ) - م : ددهايست
( 11 ) - م : بيهده است
( 12 ) - م : به لفظ
( 13 ) - ى : با فرعون