تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
كان « 1 » نمازى كه در حضور بود * از ترى آب روى « 2 » دور بود تن چو در خاك رفت و جان به فلك * روح خود در نماز بين چو ملك

التمثيل فى الخشوع و حضور القلب فى الصّلاة قصهء امير المؤمنين على عليه السلام

در احد مير حيدر كرّار * يافت زخمى قوى در آن پيكار ماند پيكان تير در پايش * اقتضا كرد آن زمان رايش كه برون آرد قدم پيكان * كه همان بود مرو را درمان زود مرد جرائحى چو بديد « 3 » * گفت بايد به تيغ باز بريد تا كه پيكان مگر پديد آيد * بستهء زخم را « 4 » كليد آيد هيچ طاقت نداشت با دم گاز * گفت بگذار تا به وقت نماز چون شد اندر نماز حجامش * ببريد آن لطيف‌اندامش جمله پيكان « 5 » ازو برون آورد * و او شده بىخبر ز ناله و درد چون برون آمد از نماز على * آن مر او را خداى خوانده ولى « 6 » گفت كمتر شد آن الم چونست * وزچه جاى نماز پرخونست گفت با او جمال عصر « 7 » حسين * آن بر اولاد مصطفى شده زين گفت چون در نماز رفتى تو * بر ايزد فراز رفتى تو « 8 » كرد پيكان برون ز تو حجام * باز ناداده از نماز سلام گفت حيدر به خالق الاكبر * كه مرا زين الم نبود خبر اى شده در نماز بس معروف * به عبادت بر كسان موصوف
هامش
( 1 ) - م : آن ( 2 ) - و : از تو بىآبروى ، پ : از براى آبروى ( 3 ) - چ : مرد جراح آن ، ف : چونكه جراح آن جراحت ديد ( 4 ) - قفل آن زخم را ( 5 ) - م : تيغ پيكان ( 6 ) - م : آن خدا خوانده مرو را به ولى ، ل : آن خدا و رسول خوانده ولى ( 7 ) - ل : جمال ديده ، ف : جمال دوده ( 8 ) - ف :كه چو تو در نماز رفته بدى * نزد ايزد به راز رفته بدى