تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
سال و مه كينه‌جوى همچو پلنگ * خلق عالم ز طبع تو دلتنگ « 1 » بر سر « 2 » شاه راه هيچ كسى * برسى در خود و درو نرسى « 3 » آيتى كرد كوفى از صوفى * عشق و راى قريشى و « 4 » كوفى صوفى و عشق و در حديث هنوز * سلب و ايجاب و لا يجوز و يجوز صوفيان دستها برآورده * كه بلى را بلا بدل كرده خاك‌پاشان حجلهء انسش * ره‌نشينان حجرهء قدسش همه بد رايتان پردهء رشك * غرقه از پاى « 5 » تا بسر در اشك همه ارزانيان حلم « 6 » شده * همه زندانيان علم شده خويشتن را فرونه از گردن * تا شوى نازنين هر برزن دين برون آيد ار گنه بنهى * سر پديد آيد ار كله بنهى ديدهء پاك پاك دين « 7 » بيند * ديده چون پاك شد چنين بيند خاكسارند بادسارانش * تاج دارند تاج‌دارانش از سر اين دلق « 8 » هفت رنگ برآر * جامه يك رنگ دار « 9 » عيسىوار تا چو عيسى بر آب راه كنى * همره از آفتاب و ماه كنى همهء « 10 » خود ز خويشتن كم كن * و آنگه آن دم حديث آدم كن تا بود نفس ذره‌اى با تو * نرسى هيچ‌گونه آنجا تو نفس را آن هوا نسازد هيچ * خيز و بىنفس راه را به بسيج « 11 »

من آمن بطاعته فقد خسر خسرانا مبينا

روبهى « 12 » پير روبهى را گفت * كاى تو با عقل و راى و دانش جفت
هامش
( 1 ) - ل : ز طبع بود دو رنگ ( 2 ) - ل : تا در اين ( 3 ) - پ : نرسى در خود و درو برسى ، ل : نرسى در خود و در او نرسى ( 4 ) - ل : را بىقرينى ، چ : عشق را نى قريشى ( 5 ) - م : در پاى ( 6 ) - ل : همه زندانيان حلم ( 7 ) - ل : پاك‌بين ( 8 ) - م : طلق ( 9 ) - ل : يك رنگ پوش ( 10 ) - ل : همه‌اى ( 11 ) - ل : خيز و بىنفس راه را مبسيج ( 12 ) - ب : رو به