تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
گوهر است اين متاع يا زر و سيم * پيش مهتر چه مىكنى تسليم زان سخن قيس گشت خوار « 1 » و خجل * بنگر تا چه آمدش حاصل رفت و در گوشه‌اى به غم بنشست « 2 » * برنهاده ز شرم دست بدست آمد از سدره جبرئيل امين * گفت كاى سيد زمان و زمين مرد را « 3 » اندر انتظار مدار * و آنچه آورده است خوار مدار مصطفى را ز حال كرد آگاه * يلمزون المطوّعين ناگاه « 4 » مرد را انتظار « 5 » چون دارند * ملكوت آمده بنظارند زلزله اوفتاده « 6 » در ملكوت * نيست جاى قرار و جاى سكوت حق تعالى چنين همىگويد * دل او را به لطف مىجويد كاى سرافراز وى گزيده رسول * اين قدر زود كن ز قيس قبول كه به نزد من اين دقل به عيان * بهتر از زر و گوهر دگران « 7 » زو پذيرفتم اين متاع قليل * زانكه دستش رسيد نيست بخيل « 8 » از همه چيز هاء بگزيده * هست جهد المقل پسنديده قيس را زان سبب برآمد كار * زان منافق به فعل بدگفتار « 9 » گشت رسوا منافق اندر حال * قيس را كار گشت از آن به كمال تا بدانى كه هركه پيش آمد * هم بر آن‌سان كه بود بيش آمد با خداى آنكه او دو دل باشد * از همه فعل خود « 10 » خجل باشد راستى بهتر از همه كارى * خوانده باشى تو اين قدر بارى
هامش
( 1 ) - و : زود ( 2 ) - ذ : سبك بنشست ( 3 ) - چ : مرورا ( 4 ) - م : آنگاه ( 5 ) - م : مرد را ز انتظار ( 6 ) - ب : اوفتاده است ( 7 ) - م : كه به نزد من اين متاع قليل هست مقبول و نيست مرد بخيل ( 8 ) - م : من پذيرفتم اين دقل به عيان هست بهتر ز گوهر دگران ( 9 ) - م : بدكردار ، چ : به فعل و بدكردار ( 10 ) - چ : از همه فعل و خود ، ل : از همه فعلها