گوهر است اين متاع يا زر و سيم * پيش مهتر چه مىكنى تسليم
زان سخن قيس گشت خوار « 1 » و خجل * بنگر تا چه آمدش حاصل
رفت و در گوشهاى به غم بنشست « 2 » * برنهاده ز شرم دست بدست
آمد از سدره جبرئيل امين * گفت كاى سيد زمان و زمين
مرد را « 3 » اندر انتظار مدار * و آنچه آورده است خوار مدار
مصطفى را ز حال كرد آگاه * يلمزون المطوّعين ناگاه « 4 »
مرد را انتظار « 5 » چون دارند * ملكوت آمده بنظارند
زلزله اوفتاده « 6 » در ملكوت * نيست جاى قرار و جاى سكوت
حق تعالى چنين همىگويد * دل او را به لطف مىجويد
كاى سرافراز وى گزيده رسول * اين قدر زود كن ز قيس قبول
كه به نزد من اين دقل به عيان * بهتر از زر و گوهر دگران « 7 »
زو پذيرفتم اين متاع قليل * زانكه دستش رسيد نيست بخيل « 8 »
از همه چيز هاء بگزيده * هست جهد المقل پسنديده
قيس را زان سبب برآمد كار * زان منافق به فعل بدگفتار « 9 »
گشت رسوا منافق اندر حال * قيس را كار گشت از آن به كمال
تا بدانى كه هركه پيش آمد * هم بر آنسان كه بود بيش آمد
با خداى آنكه او دو دل باشد * از همه فعل خود « 10 » خجل باشد
راستى بهتر از همه كارى * خوانده باشى تو اين قدر بارى
هامش
( 1 ) - و : زود
( 2 ) - ذ : سبك بنشست
( 3 ) - چ : مرورا
( 4 ) - م : آنگاه
( 5 ) - م : مرد را ز انتظار
( 6 ) - ب : اوفتاده است
( 7 ) - م : كه به نزد من اين متاع قليل هست مقبول و نيست مرد بخيل
( 8 ) - م : من پذيرفتم اين دقل به عيان هست بهتر ز گوهر دگران
( 9 ) - م : بدكردار ، چ : به فعل و بدكردار
( 10 ) - چ : از همه فعل و خود ، ل : از همه فعلها