گفت زاهد كه من بساختهام * ز آنكه من نفس را شناختهام
هست بيمار نفس و من چو طبيب * مىكنم روز و شب ورا ترتيب
به مداواى نفس مشغولم * ز آنكه گويد همى كه معلولم
گه ورا قصد فصد فرمايم * اكحل از ديدگانش بگشايم
چون تصعد كند « 1 » فروبارد * فصد « 2 » تسكينى اندرو آرد
گه ورا مسهلى بفرمايم * علل از جسم او بپالايم
حب دنيا و حقد بغض و حسد * غل و غشش برون شود ز جسد
گاه نهيش كنم من از شهوات « 3 » * تا مگر بازماند از لذات « 4 »
از خورش خوى خويش باز كند « 5 » * در شهوت به خود فراز كند « 6 »
قوتش از باقلى دو دانه « 7 » كنم * خانه بر وى چو گورخانه كنم
ساعتى نفس چون شود « 8 » در خواب * من كنم يك دو ركعتى به شتاب
پيش از آن كو ز خواب برخيزد * همچو بيمار در من آويزد
يك دو ركعت بىاو چو بگذارم * بعد از آن نفس گشت بيدارم
مرد دانا چو اين سخن بشنيد * جامه بر تن ز وجد آن « 9 » بدريد
گفت لله « 10 » درك اى زاهد * بارك الله عمرك اى عابد
اين سخن جز ترا مسلم نيست * ملك تو كم ز ملك جم « 11 » نيست
هرجت امروز هست آرايش « 12 » * دان كه فردات باشد آلايش « 13 »
نيست آلوده كز گنه خيزد * آن كز اندوه آه و اه « 14 » خيزد
زن كند بهر ميهمانى پاك * موى ابرو و موى رخ چالاك « 15 »
هامش
( 1 ) - م : چون مصعد كند ، ل : خون كه مصعد كند ، چ : خون مصعد كند
( 2 ) - چ : قصد
( 3 ) - ب : شهوت
( 4 ) - ب : لذت
( 5 ) - ل : خوب جمله باز كنم
( 6 ) - ل : فراز كنم
( 7 ) - م : و دانه
( 8 ) - ب : نفس را كنم
( 9 ) - ب : بر خود يگانيگان
( 10 ) - ل : اللّه
( 11 ) - پ : ملكت تو ز ملك جم كم
( 12 ) - ل : به آلايش ، چ : هرچه امروز هست آرايش
( 13 ) - پ : آرايش
( 14 ) - ل : آه و وه
( 15 ) - ل : زن كند پاك بهر مهمانى زيرا برو و موى پيشانى ، چ : زيرا برو و روى و پيشانى