تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
گفت ويحك چرا بر اين بالاى * ساختستى مقام و مسكن و جاى گفت زاهد كه اهل دنيا پاك * در طلب كردنش شدند هلاك باز دنيا شده است در پرواز * در فكنده بهر ديار آواز به زبانى فصيح مىگويد * در جهان صيد « 1 » خويش مىجويد هر زمان گويد اهل دنيى را * جفت بلوى و فرد مولى را واى آن كو ز من حذر نكند * در طلب كردنم نظر « 2 » نكند تا نگردد « 3 » چنان كه در فسطاط * اندكى مرغ و باز افراط

فى حب الدنيا و صفة اهله

هست شهرى بزرگ در حد روم * باز بسيار اندر آن بر و بوم نام آن شهر شهره « 4 » فسطاط « 5 » ست * ساحلش تا به حد دمياطست اندرو « 6 » مرغ خانگى نپرد * زانكه باز از هوا و را شكرد « 7 » و اندر آن شهر مرغ نگذارد * ز آنكه در ساعتش بيوبارد « 8 » همچو فسطاط شد زمانه كنون * علما همچو مرغ خوار و زبون من بدست آوريدم اين بالا « 9 » * تا شوم ايمن از بد « 10 » دنيا گفت دانا كه با تو اينجا كيست * بر سر كوهپايه حالت چيست گفت زاهد كه نفس من با من * هست روز و شب اندرين مسكن گفت دانا كه پس نكردى هيچ * بيهده راه زاهدان « 11 » مبسيج گفت زاهد كه نفس دوخته‌اند * در من و زى ويم « 12 » فروخته‌اند نتوانم ز وى جدا گشتن * چه كنم چارهء رها گشتن گفت با زاهد آن ستوده حكيم * نفس « 13 » افعال بد كند تعليم
هامش
( 1 ) - م : مثل ( 2 ) - م : خطر ( 3 ) - م : تا نگردى ( 4 ) - م : آن شهر باز ( 5 ) - م : قسطاط ( 6 ) - پ : و اندرو ( 7 ) - پ ، همىشكرد ( 8 ) - پ : فروبارد ( 9 ) - پ : من نهان گشته‌ام بدين بالا ( 10 ) - پ : بدى ( 11 ) - پ : راه زاهدى ( 12 ) - ل : درويم ( 13 ) - ب : نفست