تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
زان « 1 » سه قرص جوين بىمقدار * يافت در پيش حق چنين « 2 » بازار خيز و بگذار دنيى « 3 » دون را * تا بيابى خداى بىچون را درمى « 4 » صدقه از كف درويش * از هزار توانگر آمد بيش زانكه درويش را دلى ريش است * از دل ريش صدقه زان بيش است به توانگر تو آن نگر كه دلش * هست تاريك و تيره همچو گلش گل درويش صفوت ازليست * دل او كيمياى لم‌يزليست بشنو تا چه گفت فضل إله « 5 » * با كه گويم كه نيست يك همراه « 6 » با شهنشاه و خواجهء لولاك * گفت لا تعد عنهم عيناك از تن و جان عقل و دل بگذر * در ره او دلى بدست آور صورت و وصف و عين درمانند « 7 » * آن رحم اين مشيمه آن فرزند صورتت پردهء صفات بود * صفتت سدّ « 8 » عين ذات بود هرچه آن نقش « 9 » علم و معرفتست « 10 » * دان كه آن كفر عالم صفتست اين چو مصباح روشن اندر ذات * وان دو همچون « 11 » زجاجه و مشكات تا نگشتى « 12 » در آن گذرگه تنگ * باد و روحى و لعبت « 13 » يكرنگ « 14 » تا بود نسل آدمى بر جاى * هست آراسته و را دو سراى تا در اين خاكدان نبيند رنج * نرسد زان سراى بر سر گنج اين سراى از براى رنج و نياز * وان سراى از براى نعمت و ناز آدمى چون نهاد سر در خواب * خيمهء او شود گسسته طناب از تو پرسم كه علم و حكمت و شرع * وارث آئى همى باصل و به فرع
هامش
( 1 ) - م : از ( 2 ) - م : در پيش مهتر آن ، ى : در پيش سيد آن ( 3 ) - م : دنيا ، و : خيره بگذار دينى ( 4 ) - چ : يك درم ( 5 ) - چ : لطف إله ( 6 ) - ض : يك آگاه ( 7 ) - ل : دريابند ( 8 ) - ل : صفت سر ( 9 ) - ل : از نقش ، پ : از نفس و ( 10 ) - چ : از نفس علم معرفتست ( 11 ) - ل : وان يكى چون ( 12 ) - ل : تا نگردى ( 13 ) - پ : لعبتى ( 14 ) - ل : راد چون شير و مدخلى چو پلنگ