تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
در دوئى دان مشقت و تمييز * در يكيئى يكيست رستم و حيز « 1 » در مصاف صفا و ساحت دل * بر فراز روان و تارك گل « 2 » تيغ تا نفكنى سپر نشوى * تا بننهى كلاه سر نشوى تا دلت « 3 » بندهء كلاه بود * فعل تو سال و مه گناه بود چون شدى فارغ از كلاه و كمر * بر سران زمانه گشتى سر ترك تركيب رخش توفيقست « 4 » * نفى ترتيب محض تحقيقست مردن دل هلاك جان باشد * مردن جان ورا « 5 » امان باشد صدرهء صدر پادشاه سخن * فارغ آمد ز سوزن و ناخن اندرين ره « 6 » به هيچ روى مايست * نيست گرد و ز نيست گشتن نيست « 7 » گرم رو گرچه فى المثل تنهاست * نيست يك تن كه عالمى برپاست چون تو برخاستى ز نفس و ز عقل « 8 » * اين جهانت بدان جهان شد نقل هر سرى كز تو رست هم در دم * سر بزن چون چراغ و شمع و قلم زانكه هر سر كه ديدنى باشد * در طريقت بريدنى باشد بىسرى پيش گرد نان ادبست * زانكه پيوسته سر كله طلبست بىسرى مر ترا سر آرد بار * درج پردر ز بىسريست انار سرّ كل را كله پناه بود * با چنين سر كله گناه « 9 » بود تو به زير كلاه غش دارى « 10 » * لا جرم جسر نار « 11 » نگذارى آدمى را ز جاه بهتر چاه * كل فضولى شود چو يافت كلاه جاه يوسف ز جاه پيدا شد * نفس دانا ز عقل گويا شد زانكه در بارگاه ربّانى * من بگويم اگر نمىدانى
هامش
( 1 ) - خ : در يكى خود يكيست رستم و حيز ( 2 ) - ل : بىمرادى نفس و راحت دل ( 3 ) - ذ : تات دل ( 4 ) - ل : رفق توفيقست ( 5 ) - ل : بردن جان خود ( 6 ) - تو در اين ( 7 ) - پ : نيست گردن نيست ، ل : زانكه استاده در شمار يكى است ( 8 ) - كم : ز نقل وز عقل ( 9 ) - چ : تباه ( 10 ) - ل : سر دارى ( 11 ) - چترباز ، ل : جز بيار ظ : لا جرم جز بنار