كژدم و غنده و دگر حشرات * همه باشد ز جملهء آفات « 1 »
سگ بخواب اندرون عوان باشد * ليك « 2 » بيدار پاسبان باشد
فى رؤيا النيرين و الكواكب الخمسة السيارة
ديدن آفتاب را در خواب « 3 » * پادشه گفتهاند از هر باب
ماه مانند راىزن باشد * دگرى گفت نه كه زن « 4 » باشد
جرم مريخ يا زحل در خواب * صاحب محنتست « 5 » و رنج و عذاب
تير مانندهء دبير آمد « 6 » * مشترى خازن و وزير آمد « 7 »
زهره خود هست مايهء رامش * مايهء عيش و كام و آرامش
و آن « 8 » دگر كوكبان برادر دان * گاه تعبيرشان برادر خوان
همچو يعقوب كين طريق نهاد * راز اين علم بر پسر بگشاد
مهر و ماهش پدر بد و مادر * كوكبان چون برادران درخور
بس كن از فال و زجر و ز تعبير « 9 » * درگذر زين كه كردهء تقرير
كس چو ما ديد خيره غمخواران * مىگذاريم خواب بيداران
خفته بيدار كردن آسانست * غافل و مرده هر دو يكسانست
فى تناقض الدارين
علت روز و شب خور است و زمين * چون گذشتى نه آنت ماند و نه اين
اى دو بر زعم تو مراد و مريد « 10 » * دوئى از عقل دان نه « 11 » از توحيد
در چنين « 12 » حضرت ار ز من شنوى * چون همه شد يكى مجوى دوئى
كه بر اين در اگرچه پرشورست * زال زر همچو زال بىزورست
هامش
( 1 ) - پ : همه هستند يكبهيك ز آفات
( 2 ) - ف : گرچه
( 3 ) - پ : اندر خواب
( 4 ) - ل . نى كه زن ، ذ : نى ز زن
( 5 ) - پ : محنتاند
( 6 ) - ذ : بود
( 7 ) - ذ : خازن وزير بود
( 8 ) - و : زان
( 9 ) - ل : خواب و از تعبير
( 10 ) - چ : در عمر تو مريد و مزيد
( 11 ) - س : ميز در عقل دان نه ، ل : خير در عقل دان و در
( 12 ) - ل : بر چنين