جامهاى كبود اندوهست * رنج بر دل فزونتر از كوهست
طيلسان وردا كمال « 1 » بود * كيسه و صره اصل مال بود
نردبان اصل و مايهء « 2 » سفرست * ليك زان مرد را همه خطرست « 3 »
آسيا مردم امين باشد * آنكه در خانه بهگزين « 4 » باشد
دام باشد بخواب بستن كار * آينه زن بود نكوهش دار « 5 »
بستگى آيدت ز قفل پديد * چون گشايش كه آيدت ز كليد
فى رؤيا الصناعين
مرد طباخ نعمت بسيار * همچو قصاب در تباهى كار
رنج و بيماريست مرد طبيب * خاصه آن را كه هست خوار و غريب
درزى آنكس كه رنجها و بلا « 6 » * همه بر دست او شود زيبا
مرد خفاف و نعلى و خرّاز * از مواريث آنك داند راز « 7 »
مرد بزاز و زرگر و عطار * خوبى كار و نعمت بسيار
مرد خمار و مطرب و رادى * مايهء شادمانى و شادى
مرد بيطار و رائض و كحال * چون دليلاند بر تباهى حال
هست در خواب ديدن صياد * مايهء مكر و حيله بر مرصاد « 8 »
مرد شمشيرگر دليل عناست * همچو آن « 9 » تيرگر كه تير آراست
مرد سقا و گلگر و حمال * هر سه آن را « 10 » دليل دان بر مال
فى رؤيا البهائم
خر بود خادمى ولى كاهل * كه به كار اندرون بود منبل « 11 »
هامش
( 1 ) - م : جمال
( 2 ) - اصل مايهء
( 3 ) - ذ : از آن خبر است ، ى : از آن ضرر است
( 4 ) - م : بهگزين ، و : بدگزين
( 5 ) - چ : نكويش دار
( 6 ) - ذ : كزوست رنج و بلا
( 7 ) - ظ : از مواريث دان كه يابد باز ، ف : دارد راز
( 8 ) - چ : حيلت و مرصاد
( 9 ) - و : همچنين
( 10 ) - ل : هر سه كس را
( 11 ) - ذ : جاهل ، ل : كه نباشد به كار در مايل