تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
اسب زن باشد اى به دانش فرد * مرد را اسب و زن « 1 » بود درخورد استر آن را كه زن بود حامل * بد بود به چه نايدش « 2 » حاصل شتر آيد ترا سفر « 3 » در خواب * سفرى « 4 » سهمناك پرغم و تاب گاو « 5 » باشد دليل سال فراخ * ببر پادشا « 6 » شود گستاخ گوسپندت بود غنيمت « 7 » و مال * اقتضا زان كند فراخى سال بز كسى كو دنى « 8 » و بدگوهر * پرخروش و به كار در سر شر « 9 »

فى رؤيا السباع

شير خصمى « 10 » مسلط و مغرور * كه بود كارش از مجامله دور پيل شاهيست ليك باهيبت * هر كسى « 11 » ترسناك از آن صولت كبك « 12 » باشد بهر سبيل مفيد * نيست بر قول اوستاد مزيد « 13 » آهو از خانهء زنان تعبير * بيشتر دارد اى به دانش پير « 14 » دشمن آمد پلنگ بدكردار * كه بود در معاملت مكار « 15 » ببر را هم به دشمن انگارند * به كتاب اندرون چنين آرند « 16 » خرس خصميست پرخيانت « 17 » و دزد * كه ز ديدار او نيابى « 18 » مزد يوز و كفتار و گرگ با روباه « 19 » * دشمنانند هريكى بدخواه ورچه روباه حيله‌گر باشد * مرده بينى ورا بتر باشد مار بينى عدوى « 20 » كينه‌ورست * ور كند قصد تو ترا بترست
هامش
( 1 ) - ذ : اسب زن ( 2 ) - چ : به چه نبودش ( 3 ) - پ : ايدت سفر ، ف : آيد سفرت را ( 4 ) - ى : سفر ( 5 ) - ى : كاه ( 6 ) - چ : بير بر يادشه ، ى : نيز بر پادشاه ( 7 ) - ل : گوسفند آيدت غنيمت ( 8 ) - و : بز كسانى دنى ، ى : بر كسى گر زنى زند ( 9 ) - چ : به كارها پرشر ، ى : با حذر باش و كار در سر شر ( 10 ) - و : حضم ( 11 ) - ل : همه كس ( 12 ) - م : ليك ( 13 ) - ذ : اوستاد مريد ( 14 ) - م : مير ( 15 ) - پ : غدار ، ل : بدكار ( 16 ) - پ : اندر اين چنين ، ل : اندرين چنين دارند ( 17 ) - ى : پرجنايت ( 18 ) - ب : كه ز ديدنش كس نيابد ( 19 ) - ل : گرگ را روباه ، م : گرگ و با روباه ( 20 ) - م : مار هرگه عدوى ، و : مار هم كان ، چ : ما را گرچه عدوى