اسب زن باشد اى به دانش فرد * مرد را اسب و زن « 1 » بود درخورد
استر آن را كه زن بود حامل * بد بود به چه نايدش « 2 » حاصل
شتر آيد ترا سفر « 3 » در خواب * سفرى « 4 » سهمناك پرغم و تاب
گاو « 5 » باشد دليل سال فراخ * ببر پادشا « 6 » شود گستاخ
گوسپندت بود غنيمت « 7 » و مال * اقتضا زان كند فراخى سال
بز كسى كو دنى « 8 » و بدگوهر * پرخروش و به كار در سر شر « 9 »
فى رؤيا السباع
شير خصمى « 10 » مسلط و مغرور * كه بود كارش از مجامله دور
پيل شاهيست ليك باهيبت * هر كسى « 11 » ترسناك از آن صولت
كبك « 12 » باشد بهر سبيل مفيد * نيست بر قول اوستاد مزيد « 13 »
آهو از خانهء زنان تعبير * بيشتر دارد اى به دانش پير « 14 »
دشمن آمد پلنگ بدكردار * كه بود در معاملت مكار « 15 »
ببر را هم به دشمن انگارند * به كتاب اندرون چنين آرند « 16 »
خرس خصميست پرخيانت « 17 » و دزد * كه ز ديدار او نيابى « 18 » مزد
يوز و كفتار و گرگ با روباه « 19 » * دشمنانند هريكى بدخواه
ورچه روباه حيلهگر باشد * مرده بينى ورا بتر باشد
مار بينى عدوى « 20 » كينهورست * ور كند قصد تو ترا بترست
هامش
( 1 ) - ذ : اسب زن
( 2 ) - چ : به چه نبودش
( 3 ) - پ : ايدت سفر ، ف : آيد سفرت را
( 4 ) - ى : سفر
( 5 ) - ى : كاه
( 6 ) - چ : بير بر يادشه ، ى : نيز بر پادشاه
( 7 ) - ل : گوسفند آيدت غنيمت
( 8 ) - و : بز كسانى دنى ، ى : بر كسى گر زنى زند
( 9 ) - چ : به كارها پرشر ، ى : با حذر باش و كار در سر شر
( 10 ) - و : حضم
( 11 ) - ل : همه كس
( 12 ) - م : ليك
( 13 ) - ذ : اوستاد مريد
( 14 ) - م : مير
( 15 ) - پ : غدار ، ل : بدكار
( 16 ) - پ : اندر اين چنين ، ل : اندرين چنين دارند
( 17 ) - ى : پرجنايت
( 18 ) - ب : كه ز ديدنش كس نيابد
( 19 ) - ل : گرگ را روباه ، م : گرگ و با روباه
( 20 ) - م : مار هرگه عدوى ، و : مار هم كان ، چ : ما را گرچه عدوى