كز دخان « 1 » رنج بيشتر باشد * راحتش كمتر از ضرر باشد
مرد بيمار و « 2 » طيب و جامهء نو * بد بود بد ز من نكو بشنو
رقص كردن بخواب در كشتى * بيم غرقست و مايهء زشتى « 3 »
و آنكه در حبس و بند بسته « 4 » بود * رقص كردن ورا خجسته بود
هركه بيند ز تن روان شده خون * نعمتى باشد از حساب برون « 5 »
چون نبيند جراحت اين باشد * ور جراحت بود جز اين باشد
اندهى « 6 » صعب يابد از كارى * بسته گردد بدست خونخوارى
و آن زنى « 7 » كش ز فرج خون آيد * كودكى مرده زو برون آيد
گوشت بيند بخواب ور بيمار * كه خورد زود از او طمع « 8 » بردار
مستى و بيخودى « 9 » و شرب شراب « 10 » * آنكه تازيست بد بود در خواب
وانكه او پارسى است « 11 » روزى دان * سرفرازى و نيكروزى دان
شير در خواب گنج و مال « 12 » بود * روزى نيكو و حلال « 13 » بود
فى رؤيا الاثواب و الاوانى
جامهء كهنه رنج و اندوه است * جامهء نو ز دولت انبوه است « 14 »
بهترين جامهء بود هنگفت * مر مرا اوستاد چونين گفت
مر زنان راست جامهء رنگين * اصل شادى و راحت « 15 » و تزيين
جامهء سرخ مايهء شاديست * سال و مه بخت از او به آزاديست
جامهء هيبت « 16 » است رنگ سياه * ور بود زرد درد و محنت و آه
هامش
( 1 ) - پ : از دخان
( 2 ) - چ : مرد بيمار
( 3 ) - پ : رشتى
( 4 ) - و : دربند و حبس رسته ، ف : دربند حبس بسته
( 5 ) - م : بينداز حلال برون ، ى : يابد از حساب فزون
( 6 ) - ل : انده
( 7 ) - ل : وان زن ، چ : آن زنى
( 8 ) - ل : گر خورد زود اميد ازو ، و : گر خورد رو تو زو طمع
( 9 ) - ل : بيهشى
( 10 ) - چ : ز شرب شراب
( 11 ) - ل : در پارسى است
( 12 ) - پ : ربح مال
( 13 ) - نيك يا حلال
( 14 ) - ى : رنج بر تن فزونتر از كوهست
( 15 ) - ل : اصل و شادى
( 16 ) - خ : نيستى است