تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
ميل آب زيادت از عطشان « 1 » * علم باشد كه نيست سيرى از ان وانكه باشد برهنه اندر خواب * شد فضيحت بسان مست خراب « 2 » طبل در خواب راز گردد فاش * بوق در خواب مايهء پرخاش بند و غل توبهء نصوح بود * باغ ديدن غذاى روح بود ميوه در خواب روزيست از شاه * ليك نندر زمان كه اندر گاه « 3 » وقت ادراك چون فراز رسد * مرد بيننده زو به ناز رسد دست خود چون دراز بيند مرد * شود اندر سخا و رادى فرد ور بود « 4 » دستهاى او كوتاه * كشد از بخل گرد خويش سپاه دست باشد برادر و خواهر * آن چپ دختر و آن راست پسر باشد انگشت همچو فرزندان * نسب مادر و پدر دندان دخترانند سينه « 5 » با پستان * چون شكم مال و نعمت پنهان جگر و دل بخواب گنج بود * ساق و زانو عنا و رنج بود مغز مال نهان و پهلو زن * پوست چون ستر « 6 » دركشيده بتن هست فرزند آلت توليد * نيك و بد زشت و خوش شقى و سعيد دست شستن ز كار نوميديست * رقص كردن وقاحت و شيديست مئزر « 7 » و سطل و آلت تغسيل * همه بر خادمان كنند دليل و آنكه بربط زند بخواب اندر * زن كند بىشك او شتاب اندر « 8 » با دگر كس مصارعت كردن * غلبه كردنست و آزردن و آنكه دارو خورد همى در خواب « 9 » * رسته گردد ز رنج و درد و عذاب طيب باشد دوگونه اندر خواب * اين يكى راحت آن دگر همه تاب راحت آن نوع را كه درمالند * محنت آن نوع را « 10 » كه بر كالند
هامش
( 1 ) - م : شرب آب و زيادت عطشان ( 2 ) - چ : مست و خراب ( 3 ) - م : ليك نه اندر زمان كه در آنگاه ( 4 ) - آ : گر بود ، پ : ور شود ( 5 ) - ل : صدر ( 6 ) - چون سير ( 7 ) - چ : مبرز ( 8 ) - م : از شتاب اندر ، و : او به ثاب اندر ( 9 ) - خ : همىخورد در خواب ، ج : هم اندر خواب ( 10 ) - ف : آن جنس را