ميل آب زيادت از عطشان « 1 » * علم باشد كه نيست سيرى از ان
وانكه باشد برهنه اندر خواب * شد فضيحت بسان مست خراب « 2 »
طبل در خواب راز گردد فاش * بوق در خواب مايهء پرخاش
بند و غل توبهء نصوح بود * باغ ديدن غذاى روح بود
ميوه در خواب روزيست از شاه * ليك نندر زمان كه اندر گاه « 3 »
وقت ادراك چون فراز رسد * مرد بيننده زو به ناز رسد
دست خود چون دراز بيند مرد * شود اندر سخا و رادى فرد
ور بود « 4 » دستهاى او كوتاه * كشد از بخل گرد خويش سپاه
دست باشد برادر و خواهر * آن چپ دختر و آن راست پسر
باشد انگشت همچو فرزندان * نسب مادر و پدر دندان
دخترانند سينه « 5 » با پستان * چون شكم مال و نعمت پنهان
جگر و دل بخواب گنج بود * ساق و زانو عنا و رنج بود
مغز مال نهان و پهلو زن * پوست چون ستر « 6 » دركشيده بتن
هست فرزند آلت توليد * نيك و بد زشت و خوش شقى و سعيد
دست شستن ز كار نوميديست * رقص كردن وقاحت و شيديست
مئزر « 7 » و سطل و آلت تغسيل * همه بر خادمان كنند دليل
و آنكه بربط زند بخواب اندر * زن كند بىشك او شتاب اندر « 8 »
با دگر كس مصارعت كردن * غلبه كردنست و آزردن
و آنكه دارو خورد همى در خواب « 9 » * رسته گردد ز رنج و درد و عذاب
طيب باشد دوگونه اندر خواب * اين يكى راحت آن دگر همه تاب
راحت آن نوع را كه درمالند * محنت آن نوع را « 10 » كه بر كالند
هامش
( 1 ) - م : شرب آب و زيادت عطشان
( 2 ) - چ : مست و خراب
( 3 ) - م : ليك نه اندر زمان كه در آنگاه
( 4 ) - آ : گر بود ، پ : ور شود
( 5 ) - ل : صدر
( 6 ) - چون سير
( 7 ) - چ : مبرز
( 8 ) - م : از شتاب اندر ، و : او به ثاب اندر
( 9 ) - خ : همىخورد در خواب ، ج : هم اندر خواب
( 10 ) - ف : آن جنس را