چون نهء راه رو تو « 1 » چون مردان * رو بياموز رهروى « 2 » ز زنان
كاهلى پيشه كردى « 3 » اى تن زن * واى آن مرد كو كمست از زن « 4 »
دل نگهدار و نفس دست بدار « 5 » * كين چو باز است « 6 » و آن چو بوتيمار
تا بدانجا كه ما و تو داند « 7 » * چون همه سوخت او واو « 8 » ماند
عقل كاندر جهان چنو نرسد * برسد در خود و درو « 9 » نرسد
گوش سر دو است و گوش عشق « 10 » يكيست * بهرهء اين و آن « 11 » ز بهر شكيست
بىشمار ارچه گوش سر شنود * گوش درد « 12 » از يكى خبر شنود
برد و سوى « 13 » سر آن دو گوش چو نيو « 14 » * چه كنى از پى « 15 » خروش و غريو
كودكى روز ديو چشم بپوش * تا بننهد سرت ميان دو گوش
ايضا التوكل
ربع مسكون چو از طريق شمار « 16 » * شد به فرسنگ بيست و چهار هزار
تو اگر واقفى « 17 » به صرف و صروف * به دلش كن به بيست و چار حروف
ساعت شب چو ضم كنى با روز * خود بود بيست و چار آدمسوز
قاف قول شهادتين ترا * بىريا و نفاق و كيف و مرا
از همه عالمت برون آرد * نه به آلت بكاف و نون آرد
از وراى خرد سخن زو گو « 18 » * وردت اين بس كه لا هو الا هو « 19 »
كلمهء « 20 » حق چو در شمار آمد « 21 » * عدد حرف بيست و چار آمد « 21 »
هامش
( 1 ) - ى : راه را تو
( 2 ) - م : ره زنى
( 3 ) - ل : گيرى
( 4 ) - ب : كو كهست ز زن
( 5 ) - پ : نفس را بگذار
( 6 ) - و : چو نار است
( 7 ) - ل : كه ما و تو ، چ : كه ما و تو ماند
( 8 ) - م : جمله او ، ذ : همه چون سوخت او و او داند
( 9 ) - چ : در خود و به دو
( 10 ) - ل : گوش عقل
( 11 ) - پ : بهر دين آن و اين
( 12 ) - چ : گوش عشق ، ل : گوش عقل ، گوش سر
( 13 ) - س : گوشهء
( 14 ) - ل : چو ديو
( 15 ) - ل : چكنى پيش از اين
( 16 ) - ل : جز از طريق شمار
( 17 ) - ل : واقعى ، آ : دافعى
( 18 ) - پ : در اين ره كو ، س : سخنور كو
( 19 ) - چ : اين لا إله الا هو
( 20 ) - م : سخن
( 21 ) - ل : آيد