تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
مرو را فرد و ممتحن بگذاشت * بود و نابود « 1 » او يكى پنداشت بر توكّل ز نيش رهبر « 2 » بود * كه ز رزّاق خويش آگه بود در پس پرده داشت انبازى * كه ورا بود با خدا رازى جمع گشتند مردمان بر زن * شاد رفتند جمله تا در « 3 » زن حال وى « 4 » سر بسر بپرسيدند * چون ورا فرد و ممتحن ديدند در ره « 5 » پند و نصحت‌آموزى * جمله گفتند بهر دل‌سوزى شوهرت چون برفت زى عرفات « 6 » * هيچ بگذاشت « 7 » مر ترا نفقات گفت بگذاشت راضيم ز خداى « 8 » * آنچ رزق منست ماند بجاى باز گفتند رزق تو چندست * كه دلت قانع است و خرسندست گفت چندانك عمر ماند ستم * رزق من كرد جمله « 9 » در دستم اين يكى « 10 » گفت مىندانى تو * او چه داند ز زندگانى تو گفت روزى دهم همىداند * تا بود روح رزق « 11 » نستاند باز گفتند بىسبب ندهد * هرگز از بيدبن « 12 » رطب ندهد نيست دنيا ترا به هيچ سبيل * نفرستدت ز آسمان زنبيل گفت كاى رايتان شده تيره * چند گوئيد هرزه بر خيره حاجت آن را بود سوى زنبيل * كش نباشد زمين كثير و قليل آسمان و زمين به جمله وراست « 13 » * هرچه خود خواستست « 14 » حكم او راست برساند « 15 » چنان كه خود خواهد * گه بيفزايد و گهى كاهد از توكّل نفس تو چند زنى * مرد نامى و ليك كم ز زنى
هامش
( 1 ) - پ : بوده نابوده ( 2 ) - ل : همره ( 3 ) - ل : حال او ( 4 ) - از ره ، از پى ( 5 ) - از ره ، از پى ( 6 ) - ل : زين عرفات ، پ : اى زعفات ( 7 ) - ل : نگذاشت ( 8 ) - ل : گفت بگذار راضيم ز قضا ، پ : راضيم به خدا ( 9 ) - ى : جمله كرد ( 10 ) - آ : آن يكى ( 11 ) - م : تا بود رزق روح ( 12 ) - م : خاربن ( 13 ) - پ : تراست ( 14 ) - ل : هرچه خود خواست كرد ، ذ : هرچه خواهد كند كه ( 15 ) - چ : پس رساند