تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
با دل و جان « 1 » نباشدت يزدان * هر دو نبود ترا هم اين و هم آن « 2 » نفس را سال و ماه كوفته دار * مرده انگارش و بجا بگذار « 3 » چون تو فارغ شدى ز نفس لئيم * برسيدى به خلد و ناز و نعيم بيم و اميد را بجاى بمان * چه كنى « 4 » ننگ مالك و رضوان نيست را مسجد و كنشت يكيست * سايه را دوزخ و بهشت يكيست پيش آن‌كس كه عشق رهبر « 5 » اوست * كفر و دين هر دو پردهء در اوست هستى دوست پيش ديدهء دوست * پردهء بارگاه اوئى اوست « 6 »

فى التوكل

پى منه بانفاق بر درگاه « 7 » * به توكل روند مردان راه گر توكّل ترا بروست همى « 8 » * خود بدانى كه رزق از « 9 » اوست همى پس به كوى توكّل آور رخت * بعد از آنت پذيره آيد بخت « 10 » در توكّل يكى سخن بشنو * تا نمانى بدست ديو گرو اندر آموز شرط ره ز زنى * كه ازو گشت خوار لاف‌زنى

فى توكل العجوز

حاتم آنگه كه كرد عزم حرم * آنكه خوانى ورا همى به اصم كرد عزم حجاز و بيت حرام * سوى قبر نبى عليه سلام « 11 » مانده بر جاى يك گره ز عيال * بىقليل و كثير و بىاموال « 12 » زن به تنها به خانه دربگذاشت * نفقت هيچ نى و ره برداشت
هامش
( 1 ) - ى : با تن و جان ( 2 ) - م : همين و همان ( 3 ) - چ : بجاى گذار ، م : مرده انگار نفس را در نار ، ل : و نفس را بردار ( 4 ) - م : شوى ( 5 ) - ل : كه عشق همره ( 6 ) - چ : بارگاه او بىاوست ( 7 ) - س : راه بىنور كرده دارد شاه ، ره پى كور كرده ( 8 ) - ل : بدوست همى ( 9 ) - كم چون ندارى به رزقش ( 10 ) - ى : آمد بخت ( 11 ) - م : السلام ( 12 ) - ل : نى قليل و كثير و نى