تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
نيست شو تا همو دهد « 1 » بصواب * لمن الملك را سؤال و جواب « 2 »

حكايت

در مناجات پير شبلى گفت * كه برون آى « 3 » از حديث نهفت گفت گر زانكه نبودم « 4 » دورى * بدهدم در حديث دستورى لمن الملك گويد او به صواب * بدهم « 5 » مرو را به صدق جواب گويم اليوم « 6 » مملكت آن راست « 7 » * كه زدى و پرير مىآراست « 8 » يوم و غد ملكت اى بما بر چير * هست آن را كه بود دى و پرير تيغ قهر تو « 9 » سرفرازان را * سر برد پس بسر دهد « 10 » جان را نوش دان بهر سود و سودا را * حربهء آفتاب حربا را هرچه جز حق چو زان گرفتى خشم * جبرئيلت نيايد « 11 » اندر چشم زانكه از حرف لا همى باله « 12 » * كس نداند « 13 » كه چند باشد راه راه تا با خودى هزاران سال * به روى روز و شب « 14 » يمين و شمال پس به آخر چو چشم باز كنى * كار بر خويشتن دراز كنى خويشتن بينى از نهاد و قياس « 15 » * گرد خود گشته همچو گاو خراس بىخود ار هيچ آيى اندر كار * يا بى اندر دو دم بدين « 16 » دربار زين مسافت دو دست عقل تهيست * وان مسافت « 17 » خداى داند چيست اى سكندر در اين ره آفات * همچو خضر نبى درين ظلمات زير پاى آر گوهر كانت * تا بدست آيد آب حيوانت
هامش
( 1 ) - م تا همو كند ( 2 ) - پ : به شرط جواب ( 3 ) - ل : كه پديد آمد ، كم : چون برون آمد ( 4 ) - ى : گفت گر من نباشم از ، چ : گفت ايدون كه نبودم ( 5 ) - ل : من دهم ( 6 ) - پ : امروز ( 7 ) - ل : او راست ( 8 ) - ل : او آراست ( 9 ) - س : تيغ او بهر ( 10 ) - س : سر بزد ( 11 ) - چ : بيابد ( 12 ) - س : لا و تا الا ( 13 ) - م : تو ندانى ( 14 ) - م : پيش و پس ( 15 ) - ذ : از نهاد قياس ( 16 ) - ذ : در اين ، آ : بر آن ( 17 ) - ى : آن سياقت