تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
پيشتر چون شوى كه « 1 » جايت نيست * باز پس چون جهى كه پايت « 2 » نيست پيشتر زين خران بىافسار * همه مىخوارگان دل مردار مى همى عقل و جانشان بخورد « 3 » * رز همى اين و آن‌شان ببرد اندرين مجمع جوان‌مردان * از سر بددلى چو نامردان گر نگوئى تو صادقى باشى * ور بگوئى منافقى باشى نيستانى كه بر در « 4 » هستند * نه كمر بر درش كنون بستند « 5 » كز ازل « 6 » پيش عشق و همت و زور « 7 » * خود كمر بسته زاده‌اند چو مور جهد كن تا چو مرگ بشتابد * بوى جانت به كوى او « 8 » يابد كآنكه « 9 » را جاى نيست غمخوار است * وانكه را پاى نيست بيچار است « 10 » درگذر زين جهان « 11 » پراوباش * ار بوى ورنه « 12 » بر در اوباش آن كسانى كه « 13 » بنده‌اند او را * به خدائى بسنده‌اند « 14 » او را كمر بندگيش بسته « 15 » مدام * خواجهء هفت بام همچو علام

التمثيل لابن الغافل و الاب العاقل

به پسر شيخ گوركانى « 16 » گفت * كه ترا بهر كارهاى نهفت اندرين كوچه خانهء بايد * گر كليدان به چپ بود « 17 » شايد ساز پيرايه در ره تجريد * هم سر از شرع و هم سر از توحيد « 18 » اندرين « 19 » منزل عنا و ضرر * چون مسافر درآى و زود گذر بر در بوستان الا اللّه * بركش و نيست كن قبا و كلاه
هامش
( 1 ) - چ : پيشتر چون شوى چو ، پ : چون روى كه ( 2 ) - ك : چو تابت ، چو پايت ( 3 ) - آ : ببرد ( 4 ) - و : بر درش ( 5 ) - همىبستند ( 6 ) - چ : از ازل ( 7 ) - پ : بىزر و زور ( 8 ) - پ : ز كوى او ( 9 ) - پ : آنكه را ( 10 ) - ل : ناچار است ( 11 ) - ل : سراى ( 12 ) - پ گر بوى ، س : ار بدى ورنه ( 13 ) - پ : كانكسانى كه ( 14 ) - پسنده‌اند ( 15 ) - م : بندگى ببسته ( 16 ) - س : گوزگانى ( 17 ) - چ : ور كليدان بود ترا ، ك : كش كليدان ( 18 ) - م : هم دل از توحيد ( 19 ) - پ : و اندر اين
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 115 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى