پيشتر چون شوى كه « 1 » جايت نيست * باز پس چون جهى كه پايت « 2 » نيست
پيشتر زين خران بىافسار * همه مىخوارگان دل مردار
مى همى عقل و جانشان بخورد « 3 » * رز همى اين و آنشان ببرد
اندرين مجمع جوانمردان * از سر بددلى چو نامردان
گر نگوئى تو صادقى باشى * ور بگوئى منافقى باشى
نيستانى كه بر در « 4 » هستند * نه كمر بر درش كنون بستند « 5 »
كز ازل « 6 » پيش عشق و همت و زور « 7 » * خود كمر بسته زادهاند چو مور
جهد كن تا چو مرگ بشتابد * بوى جانت به كوى او « 8 » يابد
كآنكه « 9 » را جاى نيست غمخوار است * وانكه را پاى نيست بيچار است « 10 »
درگذر زين جهان « 11 » پراوباش * ار بوى ورنه « 12 » بر در اوباش
آن كسانى كه « 13 » بندهاند او را * به خدائى بسندهاند « 14 » او را
كمر بندگيش بسته « 15 » مدام * خواجهء هفت بام همچو علام
التمثيل لابن الغافل و الاب العاقل
به پسر شيخ گوركانى « 16 » گفت * كه ترا بهر كارهاى نهفت
اندرين كوچه خانهء بايد * گر كليدان به چپ بود « 17 » شايد
ساز پيرايه در ره تجريد * هم سر از شرع و هم سر از توحيد « 18 »
اندرين « 19 » منزل عنا و ضرر * چون مسافر درآى و زود گذر
بر در بوستان الا اللّه * بركش و نيست كن قبا و كلاه
هامش
( 1 ) - چ : پيشتر چون شوى چو ، پ : چون روى كه
( 2 ) - ك : چو تابت ، چو پايت
( 3 ) - آ : ببرد
( 4 ) - و : بر درش
( 5 ) - همىبستند
( 6 ) - چ : از ازل
( 7 ) - پ : بىزر و زور
( 8 ) - پ : ز كوى او
( 9 ) - پ : آنكه را
( 10 ) - ل : ناچار است
( 11 ) - ل : سراى
( 12 ) - پ گر بوى ، س : ار بدى ورنه
( 13 ) - پ : كانكسانى كه
( 14 ) - پسندهاند
( 15 ) - م : بندگى ببسته
( 16 ) - س : گوزگانى
( 17 ) - چ : ور كليدان بود ترا ، ك : كش كليدان
( 18 ) - م : هم دل از توحيد
( 19 ) - پ : و اندر اين