تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
چيست زاد چنين ره اى غافل « 1 » * حق بريدن از باطل روى سوى جهان حى كردن * عقبهء جاه زير پى كردن جاه و حرمت ز دل رها كردن * پشت در خدمتش دوتا كردن تنقيت كردن نفوس از بد * تقويت دادن روان بخرد « 2 » رفتن از منزل سخن كوشان * برنشستن به صدر خاموشان رفتن از فعل حق سوى صفتش * وز صفت زى مقام معرفتش آنگه از معرفت به عالم راز * پس رسيدن به آستان نياز پس از و حق نياز بستاند * چون نيازش نماند حق ماند در تن تو چو نفس تو « 3 » بگداخت * دل بتدريج كار خويش بساخت با نياز آنگهى كه گردى « 4 » يار * دل برآرد ز نفس تيره دمار خان‌ومانش همه براندازد * در ره امتحانش بگدازد در درون تو نفس دل گردد * زان همه كردها خجل گردد پس زبانى « 5 » كه راز مطلق گفت * بود حلاج كو « 6 » انا الحق گفت راز خود چون ز روى داد به پشت « 7 » * راز جلاد گشت « 8 » و او را كشت روز رازش چو شب‌نماى « 9 » آمد * نطق او گفتهء « 10 » خداى آمد راز او « 11 » كرد ناگهانى فاش * بىاجازت ميانهء اوباش صورت او نصيب دار آمد * سيرت او نصيب يار « 12 » آمد نه ز بيهوده گفت و نادانى * بايزيد ار بگفت سبحانى
هامش
( 1 ) - ل : عاقل ، پ : عامل ( 2 ) - ل : ز خرد ، ى : روان و خرد ( 3 ) - ل : در تو چون نقش نفس تو ( 4 ) - ل ، پ : گشتى ( 5 ) - ل : و آن زبانى ( 6 ) - پ ، س : راست جنبيد كو ، ل : راز حلاج كو ، ذ : پور حلاج كو ( 7 ) - روى اوست به پشت ، ل : دادش گفت ( 8 ) - ى : راز غماز گشت ، ل : راز حلاج گشت ، م : راز جلاد بود ( 9 ) - چ : حق‌نماى ( 10 ) - م : گفتن ، ذ : دادهء ( 11 ) - پ ، ل : راز چون ( 12 ) - م : سورت او نصيب غار