نيك و بد خوب و زشت يكسان گير * هرچه دادت خداى در جان گير
نه عزازيل چون ز رحمن ديد * رحمت و لعنه « 1 » هر دو يكسان ديد
صورت آنك هست بر در مير « 2 » * بادبانى بدست و باد پذير « 3 »
اندر تجريد گويد
هركه خواهد ولايت تجريد * و آنك جويد هدايت توحيد « 4 »
از درونش نمايد « 5 » آسايش * وز برونش نباشد « 6 » آرايش
آن ستايش كه از نمايش « 7 » اوست * ترك آرايش « 8 » و ستايش اوست
بر در شه گداى نان خواهد * باز عاشق غذاى جان خواهد
عاشقان جان و دل فدا « 9 » كردند * ذكر او روز و شب غذا « 10 » كردند
در طريقت مجرد و چالاك « 11 » * داده بر باد « 12 » آب و آتش و خاك
زانكه در عرصهء « 13 » معالم عصر * چه برش جاهلان « 14 » چه عالم عصر
اى برادر بر آذر « 15 » تجريد * جگر خود كباب دان نه ثريد « 16 »
سگ دونهمت استخوان جويد « 17 » * پنجهء شير مغز جان جويد
مرد عالىهمم نخواهد « 18 » بند * سگ بود سگ به لقمهء خرسند
قصهء « 19 » كمگوى و عاجزى پيش آر * استخوان را تو با سگان « 20 » بگذار
تو به گوهر گرفتهاى رفعت * پس چرا سگى تو « 21 » دونهمت
هركه را عاليست همت او * هر دو عالم شدهست نعمت او
هامش
( 1 ) - م : لعن
( 2 ) - پ . ل : بر در صبر
( 3 ) - پ ، ل : بادبابر : و : بىتدبير : م : بدست باد پذير
( 4 ) - و : رعايت تفريد ، ل : رعايت توحيد
( 5 ) - م : نباشد ، ل : نيايد
( 6 ) - م : نيايد ، پ : نشايد
( 7 ) - ل : كه در نمايش
( 8 ) - چ : برگ آرايش
( 9 ) - پ : فدى
( 10 ) - پ : غذى
( 11 ) - ى : مجرد چالاك
( 12 ) - م : باد برداد
( 13 ) - م : زانكه در عالم
( 14 ) - ل : جاهل و ، چ : جاهلان
( 15 ) - چ : بر آ تو در
( 16 ) - ل : بتريد
( 17 ) - ل : خواهد
( 18 ) - ل : مر دعائى همىنخواهد بند ، پ : نجويد بند
( 19 ) - فضله
( 20 ) - پ : بر سگان
( 21 ) - پس چرائى چو سگ تو