با الف هست با و تا « 1 » همراه * با و تا « 2 » بت شمر الف اللّه
دست و پائى همىزن اندر جوى « 3 » * چون به دريا رسى ز جوى مگوى
دستيازيست قالت « 4 » تو هنوز * پاى داميست حالت « 5 » تو هنوز
شو به درياى داد و دين يكدم * تن برهنه چو گندم و آدم
تا كند توبهء تو جمله قبول * تا نگردى دگر به گرد فضول
تو هنوز از متابعى شيطان * توبه ناكرده كى بوى انسان
تو حديثى « 6 » نفس مزن ز قدم * اى ندانسته باز سر ز قدم
صد هزارت حجاب در راهست * همتت قاصرست و كوتاهست
چون ترا بار داد بر درگاه * آرزو زو مخواه « 7 » او را خواه
چون خدايت به دوستى بگزيد « 8 » * چشم شوخ تو ديدنى همه ديد
توئى تو چو رخت برگيرد * رخت و تخت تو بخت « 9 » برگيرد
برنگيرد جهان عشق دوئى * چه حديث است اين معنى و توئى
نيست در شرط اتحاد نكو * دعوى دوستى و پس تو و او « 10 »
بنده كى گردد آنكه باشد حر * كى توان كرد ظرف پر را پر
همه شو بر درش كه در عالم « 11 » * هركه او جز همه بود همه كم « 12 »
چون رسيدى ببوس غمزهء يار « 13 » * نوش نيشش « 14 » شمار و خيرى « 15 » خار
از پى زنگ « 16 » آينهء دل حر * لاست ناخن براى هستى بر
مشو از راه ناتوانستن * همچو كشتى بهر دم آبستن
هامش
( 1 ) - ب : با الف بى و تى بود
( 2 ) - ب : بى و تى
( 3 ) - ل : همىزنى در جوى
( 4 ) - ل : بازيست قالت ، چ : بازيست قايل
( 5 ) - چ : حايل
( 6 ) - چ : تو حدوثى
( 7 ) - آن او را مخواه و
( 8 ) - ك : نگزيد ، ى : ز دوستى بگزيد
( 9 ) - چ : رخت بخت تو تخت
( 10 ) - ب : پس من و تو
( 11 ) - كه بر عالم
( 12 ) - م : همه هم ، ذ : همدم
( 13 ) - ض : به پيش غمزهء يار
( 14 ) - و : نيش نوشش ، ذ : نوش نوشش
( 15 ) - ى : شمار خبرى
( 16 ) - م : رنگ