تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
با الف هست با و تا « 1 » همراه * با و تا « 2 » بت شمر الف اللّه دست و پائى همىزن اندر جوى « 3 » * چون به دريا رسى ز جوى مگوى دست‌يازيست قالت « 4 » تو هنوز * پاى داميست حالت « 5 » تو هنوز شو به درياى داد و دين يكدم * تن برهنه چو گندم و آدم تا كند توبهء تو جمله قبول * تا نگردى دگر به گرد فضول تو هنوز از متابعى شيطان * توبه ناكرده كى بوى انسان تو حديثى « 6 » نفس مزن ز قدم * اى ندانسته باز سر ز قدم صد هزارت حجاب در راهست * همتت قاصرست و كوتاهست چون ترا بار داد بر درگاه * آرزو زو مخواه « 7 » او را خواه چون خدايت به دوستى بگزيد « 8 » * چشم شوخ تو ديدنى همه ديد توئى تو چو رخت برگيرد * رخت و تخت تو بخت « 9 » برگيرد برنگيرد جهان عشق دوئى * چه حديث است اين معنى و توئى نيست در شرط اتحاد نكو * دعوى دوستى و پس تو و او « 10 » بنده كى گردد آنكه باشد حر * كى توان كرد ظرف پر را پر همه شو بر درش كه در عالم « 11 » * هركه او جز همه بود همه كم « 12 » چون رسيدى ببوس غمزهء يار « 13 » * نوش نيشش « 14 » شمار و خيرى « 15 » خار از پى زنگ « 16 » آينهء دل حر * لاست ناخن براى هستى بر مشو از راه ناتوانستن * همچو كشتى بهر دم آبستن
هامش
( 1 ) - ب : با الف بى و تى بود ( 2 ) - ب : بى و تى ( 3 ) - ل : همىزنى در جوى ( 4 ) - ل : بازيست قالت ، چ : بازيست قايل ( 5 ) - چ : حايل ( 6 ) - چ : تو حدوثى ( 7 ) - آن او را مخواه و ( 8 ) - ك : نگزيد ، ى : ز دوستى بگزيد ( 9 ) - چ : رخت بخت تو تخت ( 10 ) - ب : پس من و تو ( 11 ) - كه بر عالم ( 12 ) - م : همه هم ، ذ : همدم ( 13 ) - ض : به پيش غمزهء يار ( 14 ) - و : نيش نوشش ، ذ : نوش نوشش ( 15 ) - ى : شمار خبرى ( 16 ) - م : رنگ