تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
زانكه او مكرمست و با احسان * نكند بخل با كرم يكسان دست در باخت در رهش جعفر * داد ايزد بجاى دستش پردل بفعل و « 1 » فضول خلق مبند * دل در او بند رستى از غم و بند « 2 » كار تو جز خداى نگشايد * به خداى ار ز خلق هيچ آيد تا توانى جز او بيار « 3 » مگير * خلق را هيچ در شمار مگير خلق را هيچ تكيه‌گاه مساز * جز بدرگاه او پناه مساز كين همه تكيه جايها هوس است * تكيه‌گه رحمت خداى بس است تا بقاى شماست نان « 4 » شماست * الف آلاى او و جان شماست هر دو را در جهان عشق و طلب « 5 » * پارسى باب « 6 » دان و تازى آب چون ندارى خبر ز راه نياز * در حجابى بسان مغز پياز تا جدائى ز نور « 7 » موسى تو * روز كورى چو مرغ عيسى تو اول از بهر عشق دل جويش * سر قدم كن چو كلك و مىجويش تا بدانجا رسى بچست « 8 » درست * كه « 9 » بدانى كه مىنبايد جست

تمثيل در بيدارى

نه بپرسيد « 10 » كاهلى ز على * چون شنيد از زبان دل كسلى كه بگوى اى امير جان‌افروز * كه شب تيره به بود يا روز مرتضى گفت بشنو اى سائل * سوى ادبار خود مشو مائل عاشقان را در اين ره جانسوز * تبش « 11 » راز به كه تابش روز هركه دارد ره تبش « 12 » در دل * درنماند پياده در منزل
هامش
( 1 ) - ل : دل بفضل و ، ى : هيچ دل در ( 2 ) - ل : دل در و بند و رستى از غم بند ( 3 ) - ذ : تو يار ( 4 ) - م : تا بقاى خداى نان ، ل : خدا و نان ، ى : با بقاى خداى نان ( 5 ) - م : هر دو را در جنان عشق طلب ( 6 ) - م : آب‌دان ( 7 ) - ك : بىنصيبى ز درد ، ى : تا چه دانى ز درد ( 8 ) - نخست ( 9 ) - ب : گر ، ى : تا ( 10 ) - ى : باز پرسيد ( 11 ) - طپش ( 12 ) - ب : دارد زره تپش