زانكه او مكرمست و با احسان * نكند بخل با كرم يكسان
دست در باخت در رهش جعفر * داد ايزد بجاى دستش پردل
بفعل و « 1 » فضول خلق مبند * دل در او بند رستى از غم و بند « 2 »
كار تو جز خداى نگشايد * به خداى ار ز خلق هيچ آيد
تا توانى جز او بيار « 3 » مگير * خلق را هيچ در شمار مگير
خلق را هيچ تكيهگاه مساز * جز بدرگاه او پناه مساز
كين همه تكيه جايها هوس است * تكيهگه رحمت خداى بس است
تا بقاى شماست نان « 4 » شماست * الف آلاى او و جان شماست
هر دو را در جهان عشق و طلب « 5 » * پارسى باب « 6 » دان و تازى آب
چون ندارى خبر ز راه نياز * در حجابى بسان مغز پياز
تا جدائى ز نور « 7 » موسى تو * روز كورى چو مرغ عيسى تو
اول از بهر عشق دل جويش * سر قدم كن چو كلك و مىجويش
تا بدانجا رسى بچست « 8 » درست * كه « 9 » بدانى كه مىنبايد جست
تمثيل در بيدارى
نه بپرسيد « 10 » كاهلى ز على * چون شنيد از زبان دل كسلى
كه بگوى اى امير جانافروز * كه شب تيره به بود يا روز
مرتضى گفت بشنو اى سائل * سوى ادبار خود مشو مائل
عاشقان را در اين ره جانسوز * تبش « 11 » راز به كه تابش روز
هركه دارد ره تبش « 12 » در دل * درنماند پياده در منزل
هامش
( 1 ) - ل : دل بفضل و ، ى : هيچ دل در
( 2 ) - ل : دل در و بند و رستى از غم بند
( 3 ) - ذ : تو يار
( 4 ) - م : تا بقاى خداى نان ، ل : خدا و نان ، ى : با بقاى خداى نان
( 5 ) - م : هر دو را در جنان عشق طلب
( 6 ) - م : آبدان
( 7 ) - ك : بىنصيبى ز درد ، ى : تا چه دانى ز درد
( 8 ) - نخست
( 9 ) - ب : گر ، ى : تا
( 10 ) - ى : باز پرسيد
( 11 ) - طپش
( 12 ) - ب : دارد زره تپش