علم او عقل را چراغافروز * حلم او طبع را گناهآموز
گرنه حلمش بدى هميشه پناه * بنده كى زهره داشتى به گناه
مصلحت بين « 1 » خلق بيش از آز * مطلع بر ضمير پيش از راز
آنچه در خاطر تو او داند « 2 » * لفظ ناگفته كار مىراند
هيچ جانى به صبر « 3 » از او نشكيفت * هيچ عقلش « 4 » به زيركى نفريفت
مطلع بر ضماير است مدام * تو برانديش و كار « 5 » گشت تمام
بىزبانى برش زبان دانى است * قوت جانت ز خوان بىنانيست
شادىآرست و غمگسار « 6 » خداى * راز دانست « 7 » و رازدار خداى
آنچه او « 8 » بهر آدمى آراست * آرزوش آنچنان نداند خواست
او كما بيش خلق دانسته * ديدن و دادنش توانسته
جاى تو در نعيم كرد معد * تا تو با يوم جفت كردى غد
او نهاد از پى اولو الالباب * بيم و اميد در نمايش خواب « 9 »
كرد قائم براى نظم و قوام « 10 » * متقاضى برحم در ارحام
گردد از حس پاى مور آگاه * مور و سنگ و شب و زمانه سياه
سنگ در قعر بحر « 11 » اگر جنبيد * در شب داج علمش آن را « 12 » ديد
در دل سنگ اگر بود كرمى * دارد آن كرم ذرهء « 13 » جرمى
صوت تسبيح و راز پنهانش * مىبداند به علم يزدانش
بنموده ترا رهآموزى * داده در سنگ « 14 » كرم را روزى « 15 »
هامش
( 1 ) - م : بخش
( 2 ) - م : او همىداند
( 3 ) - س : جايى به صبر
( 4 ) - م : عقلى
( 5 ) - ذ : تو برانديش كار
( 6 ) - م : غمگذار ، ل : آراى و غمگذار
( 7 ) - و : داراست
( 8 ) - ى : آنچه از
( 9 ) - ك : و خواب
( 10 ) - س : نظم و نظام
( 11 ) - ب : آب
( 12 ) - ى : او را
( 13 ) - پ ، چ : آن كم ز ذرهء
( 14 ) - ف : در خاك
( 15 ) - بيت زير كه در صفحهء 67 آمده در اينجا نيز « در پيشتر نسخ » با اندك تغييرى تكرار شده است :زير گردون ز عدل و علم خداى * ساخته چار خصم بر يك جاى