تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
كشت قهرش چو آمد اندر جنگ * باشهء ملك را به پشهء لنگ باز چون اسب لطف را زين كرد * لقمهء كرم را ملخ چين كرد خود از او نزد عقل و رأى رزين * كرم سيمين بود ملخ زرين در عطا چون بلاى مبلى ديد * با بلا در عطا همىخنديد قهر او چون بگستراند دام * سگى آرد ز صورت « 1 » بلعام لطف او چون در « 2 » آمد اندر كار * سگ اصحاب كهف بر در غار « 3 » « اولياء ورا امين گردد * درخور مدح و آفرين گردد » سحره « 4 » از لطف گفت ان لا ضير * با عزازيل « 5 » قهر كرد انا خير با خداى ايج نيك و بد بس نيست * با كه گويم كه در جهان كس نيست چه سوى ناكسان چه سوى كسان * قهر و لطفش به هر كه هست رسان خسروان در رهش كله‌بازان * گردنان بر درش سراندازان « 6 » پادشاهان چو خاك بر در او * برميده فراعنه از بر او « 7 » به يكى ترك غول نوبرده « 8 » * صد هزاران علم نگون كرده فرش مشتى « 9 » گرسنه به نوشته * چاكرش زان يكى « 10 » دوتا گشته هركه در ملك او منى كرده * از ره راست توسنى كرده گر بگويد به مردهء كه برآى * مرده آيد كفن‌كشان در پاى ور بگويد به زندهء كه بمير * مرد در حال ورچه « 11 » باشد مير خلق مغرور نفس از افضالش « 12 » * هيچ ترسان نبوده ز امهالش گرد نان را طعام زهرش بس * سركشان را لگام قهرش بس گردن گرد نان شكسته به قهر * ضعفا را ز لطف داده دو بهر « 13 »
هامش
( 1 ) - ى : به صورت ( 2 ) - ى : باز لطفش چو ( 3 ) - ب : برد بغار ( 4 ) - م : سخن ( 5 ) - م : تا عزازيل ( 6 ) - ى : گرد نان درش سرافرازان ( 7 ) - ل : فراغت ؟ « ط : نرسيده قراعنه بر او » ( 8 ) - غول‌پرورده ( 9 ) - ى : دور مشتى ( 10 ) - چ : از يكى ( 11 ) - اگرچه ( 12 ) - ى : از امهالش ، ل : ز اهوالش ( 13 ) - پيدا بهر