كشت قهرش چو آمد اندر جنگ * باشهء ملك را به پشهء لنگ
باز چون اسب لطف را زين كرد * لقمهء كرم را ملخ چين كرد
خود از او نزد عقل و رأى رزين * كرم سيمين بود ملخ زرين
در عطا چون بلاى مبلى ديد * با بلا در عطا همىخنديد
قهر او چون بگستراند دام * سگى آرد ز صورت « 1 » بلعام
لطف او چون در « 2 » آمد اندر كار * سگ اصحاب كهف بر در غار « 3 »
« اولياء ورا امين گردد * درخور مدح و آفرين گردد »
سحره « 4 » از لطف گفت ان لا ضير * با عزازيل « 5 » قهر كرد انا خير
با خداى ايج نيك و بد بس نيست * با كه گويم كه در جهان كس نيست
چه سوى ناكسان چه سوى كسان * قهر و لطفش به هر كه هست رسان
خسروان در رهش كلهبازان * گردنان بر درش سراندازان « 6 »
پادشاهان چو خاك بر در او * برميده فراعنه از بر او « 7 »
به يكى ترك غول نوبرده « 8 » * صد هزاران علم نگون كرده
فرش مشتى « 9 » گرسنه به نوشته * چاكرش زان يكى « 10 » دوتا گشته
هركه در ملك او منى كرده * از ره راست توسنى كرده
گر بگويد به مردهء كه برآى * مرده آيد كفنكشان در پاى
ور بگويد به زندهء كه بمير * مرد در حال ورچه « 11 » باشد مير
خلق مغرور نفس از افضالش « 12 » * هيچ ترسان نبوده ز امهالش
گرد نان را طعام زهرش بس * سركشان را لگام قهرش بس
گردن گرد نان شكسته به قهر * ضعفا را ز لطف داده دو بهر « 13 »
هامش
( 1 ) - ى : به صورت
( 2 ) - ى : باز لطفش چو
( 3 ) - ب : برد بغار
( 4 ) - م : سخن
( 5 ) - م : تا عزازيل
( 6 ) - ى : گرد نان درش سرافرازان
( 7 ) - ل : فراغت ؟ « ط : نرسيده قراعنه بر او »
( 8 ) - غولپرورده
( 9 ) - ى : دور مشتى
( 10 ) - چ : از يكى
( 11 ) - اگرچه
( 12 ) - ى : از امهالش ، ل : ز اهوالش
( 13 ) - پيدا بهر