تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
« گرچه در دست نقش او بيند * خشم صفرائيان بنشيند تو جفا كرده او وفا با تو « 1 » * او وفادارتر ز ما با تو « 2 » بىنياز است و پرنيازان را * دوست دارد نياز ايشان را او ترا حافظ و تو خود غافل * اينت بىعقل ظالم و جاهل خوى ما او نكو كند در ما * مهربان‌تر ز ماست او بر ما آن چنان مهر كو كند پيوند * مادران را كجاست بر فرزند فضل او آوريدت اندر كار * ورنه بر خاك كى بد اين بازار « 3 » هركه شد نيست باشد او را هست * هركه افتد « 4 » ز پاى گيرد دست دستگيرست بىكسان را او * نپذيرد « 5 » چو ما خسان را او زانكه پاك است پاك را خواهد * عالم الغيب خاك را خواهد

فى اطّلاعه على ضمائر العباد

دانش او رهى رعايت كن * بخشش او مهم كفايت كن شرب « 6 » يك‌يك ز خلق دانسته * دادن و ضد « 7 » آن توانسته اوست مر فطرت ترا فاطر * دانش او منزّه از خاطر او ز تو داند آنچه « 8 » در دل تست * زانكه او خالق « 9 » دل و گل تست چون تو دانى « 10 » كه او همىداند * خرطبع تو در گلت ماند « 11 » روى از آئين بد بگردانى * راى تو پرورد مسلمانى چون به حلمش غرور خواهى داشت * نار در دل نه نور خواهى داشت چون به علمش نگه نخواهى كرد * طمع حلم از او مدار اى مرد
هامش
( 1 ) - ب : او وفا با ما ( 2 ) - ب : ز ما با ما ، ل : نكو با تو ، ف : ز تو با تو ( 3 ) - ل : بدى بازار ، ى : در كار كى بد اين بازار ( 4 ) - ى : و آنكه افتد - ف : هركه آمد ( 5 ) - و : نپسندد ، ذ : بپذيرد ، ى : بپسندد . ( 6 ) - م : سر ( 7 ) - ل : داده و ضد ( 8 ) - م : راز تو داند آنك ، ل : به ز تو داند آنچه ( 9 ) - ل : حاضر ( 10 ) - ى : ندانى كه ( 11 ) - ى : راند