سرعت عفوش « 1 » از ره گفتار * برگرفتست رسم استغفار
عفو او بر گنه سبق برده * سبقت رحمتى عجب خورده « 2 »
تائب ذنب « 3 » را بداده پناه * پاك كرده صحايفش ز « 4 » گناه
روحبخش است روح ورنه چو ما * پردهدار است و پردهدر « 5 » نه چو ما
ناكسان را به لطف خود كس كرد * صبر و شكرى ز بندگان بس كرد
فضل او پيش چشم دانش و داد * در حس بست و راه جان بگشاد
چون ترا كرد حلم او ساكن * از زبان بدان « 6 » شدى ايمن
رسته باشد هميشه در صحرا * مرد كوهى ز نكبت نكبا
غيب او عيب خلق دانسته « 7 » * عفو او شستنش توانسته
علم او « 8 » عيب ما بپوشيده * تو نگفته سر او نيوشيده
آدمىزادهء ظلوم جهول * فضل حق را همىزند « 9 » به فضول
« از پى لطف و غايت كرمش * كرده بر لوح قسمت قدمش « 10 » »
« پشتپائى همىزند به دو دست * عقل هشيار را چو مردم مست »
« چون نشاند عروس را بر تخت * آنكه بر وى ببست رخنه بخت »
خوب كار او و زشتكار شما * غيبدان او و عيبدار شما
اين عنايت نگر و از پس ريب « 11 » * عالم غيب را « 12 » به عالم غيب
گر نبودى زوى عنايت پاك * كى شدى تاجدار مشتى خاك
منزل عفو او به دشت گناه * لشگر لطف او پذيرهء آه
آه عارف چو راه « 13 » برگيرد * دوزخ از بيم او سپر گيرد
عفو او را قبول بهر خطاست « 14 » * كرمش را نزول بهر عطاست « 15 »
هامش
( 1 ) - م : سپر عفوش ، ى : سرعت قهرش
( 2 ) - كم : نكو خورده
( 3 ) - م : تائب الذنب
( 4 ) - م : ز بار دانش ، ز نار دانش
( 5 ) - ذ : پردهور
( 6 ) - و : از ربايندگان
( 7 ) - و : عيبها بدانسته
( 8 ) - ل : غيب او
( 9 ) - و : همىبرد
( 10 ) - آيت قدمش ، آلت كرمش
( 11 ) - م : نگه كن از پى زيب
( 12 ) - عالم الغيب را
( 13 ) - چ : چو پرده
( 14 ) - ى : بهر عطاست ، ى : شهر خطاست
( 15 ) - م : شهر عطاست