تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
تا بدان شكر او فزون گويند * شكر توفيق شكر چون گويند پس سوى شكر نعمتش پويند * گر بگويند هم به دو گويند تن و جان از پى قضا در سكر * دل ترنّم‌كنان كه يا رب شكر ورنه در راه دانش و تدبير * از زن و مرد و از جوان و ز پير كور چشمان عالم هوسند * عور جسمان چو مور و چون مگسند

اندر شكر و شكايت

شاكر لطف و رحمتش دين‌دار * شاكى « 1 » قهر و غيرتش كفار بينى آنگه كه گيرد ايزد خشم * آنچه در چشمه بايد « 2 » اندر چشم قهر و لطفش كه در جهان نويست * تهمت گبر و شبهت ثنويست لطف و قهرش نشان « 3 » منبر و دار * شكر و سكرش مقام مفخر و عار « 4 » لطف او راحت است جانها را * قهر او آتشى روانها را « 5 » لطف او بنده را سرور دهد * قهر او مرد را « 6 » غرور دهد لام لطفش چو روى بنمايد « 7 » * دال دولت دوال بربايد قاف قهرش اگر برون تازد * قاف را همچو سيم بگدازد عالم از قهر و لطف او ترسان * صالح و طالح از فزع يكسان لطف او چون مفرّح آميزد * كفش صوفى به كشف برخيزد باز قهرش چو آيد « 8 » اندر كار * كشف سر دركشد كشف كردار قهر او نازنين گدازنده * لطف او بينوا نوازنده كفر و دين‌پرور روان تو اوست * اختيارآفرين جان تو اوست جان جانت ز لطف او زنده است * كه روانت به لطف پاينده است آرد از قهر و لطف سازنده * زنده از مرده مرده از زنده
هامش
( 1 ) - م : خاكى ، ذ : چاكر ( 2 ) - ل : هرچه از خشم نايد ( 3 ) - م : به جاى ( 4 ) - ك : نار ( 5 ) - ى : زبانها را ( 6 ) - م : مرده را ، آ : مرو را ( 7 ) - م : لطف او چون جمال بنمايد ، ذ : عقل او چون ( 8 ) - م : آمد