تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
زانكه هم محسنست و هم مجمل * زانكه هم مكرمست و هم مفضل چه كنى بهر بىنوائى را * شادى و زيرك « 1 » و بهائى را شاد ازو باش و زيرك از دينش * تا بيابى رضا و تمكينش « 2 » زيرك آنست كوش بردارد * شادى آنست كوش نگذارد نيك‌بخت آن كسى كه بندهء اوست * در همه كارها بسنده بر اوست « 3 » چون از اين شاخها شدى بىبرگ * دستها در كمر كنى با مرگ نشوى مرگ را دگر منكر * يا بى از عالم حيات خبر دست تو چون به شاخ مرگ رسيد * پاى تو گرد كاخ برگ دويد پاى كز طارم هدى « 4 » دورست * نيست پاى آن دماغ مخمورست

اندر شكر گويد

آدمى سوى « 5 » حق همىپويد * آن نكوتر كه شكر او « 6 » گويد اوست بىشكل و جسم و هفت و چهار * ايزد فرد و خالق جبار شكل و جسم و طبايع و تبديل * آدمى راست ماه و سال عديل موضع كفر نيست جز در رنج * مرجع شكر نيست جز سر گنج « 7 » چون شدى بر قضاء او « 8 » صابر * خواند آن‌گاه مر ترا شاكر شكر گوى از پى زيادت را * عالم الغيب و الشهادة را شكّر شكر او كه داند رفت « 9 » * گوهر ذكر « 10 » او كه داند سفت او ببخشد هم او ثواب دهد * او بگويد هم او جواب دهد هرچه بستد ز نعمت و نازت * به از آن يا همان دهد بازت گيرم ار « 11 » مويها زبان گردد « 12 » * هر زبان صد « 13 » هزار جان گردد « 14 »
هامش
( 1 ) - زيركى ( 2 ) - ى : رضاى تمكينش ( 3 ) - م : بسندهء اوست ( 4 ) - كم : كز عالم هوا ( 5 ) - م : نزد ( 6 ) - چ : شكر حق ، س : او بگويد كه شكر حق ( 7 ) - م : در رنج ( 8 ) - ك : چون شوى بر قضاى وى ( 9 ) - م : كه داند گفت ( 10 ) - ك : گوهر مدح ( 11 ) - م : گر همه ( 12 ) - ل : كردند ( 13 ) - آ : هر يكى را ، م : هر يكى صد ( 14 ) - ل : گردند ، ف : بر در شكر ترجمان كردند