تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
سابقت نامهء به مهر آورد * وز پى تو به خاتمت بسپرد تا ز دور زمانه خواهى زيست * تو ندانى كه اندر آنجا چيست سحىنامه « 1 » خداى عزّ و جلّ * برنگيرد مگر كه دست اجل تا دم « 2 » آدمى ز تو نرمد * صبح دينت ز شرق جان ندمد سرد و گرم زمانه ناخورده * نرسى بر در سراپرده تو ندارى خبر ز عالم غيب * بازنشناسى از هنرها عيب حال آنجاى صورتى نبود * چون دگر حال « 3 » عادتى نبود جان به حضرت رسد « 4 » بياسايد * و آنچه كژّ است راست بنمايد چون رسيدى « 5 » به حضرت فرمان « 6 » * پس از آنجا روانه گردد جان رخش دين‌آشناى راغ « 7 » شود * مرغ‌وار از قفص « 8 » به باغ شود با حيات تو دين برون نايد * شب مرگ تو روز دين زايد گفت مرد خرد « 9 » در اين معنى * كه سخنهاى اوست چون فتوى خفته‌اند « 10 » آدمى ز حرص و غلو « 11 » * مرگ « 12 » چون رخ نمود فانتبهوا خلق عالم همه به خواب درند * همه در عالم « 13 » خراب درند آن هوائى « 14 » كه پيش از اين باشد * رسم و عادت بود نه دين باشد ورنه دينى كزين حيات بود * دين نباشد كه ترّهات بود دين و دولت در عدم زدنست * كم شدن « 15 » از براى كم زدنست « 16 » آنكه كم زد وجود عالم را * گو ببين مصطفى و آدم را وانكه او طالبست افزون را * گو ببين عاد را و قارون را اين يكى پاى در ركيب « 17 » بماند * و آن دگر خستهء نهيب « 18 » بماند
هامش
( 1 ) - م : بندنامه ، ل : سعىنامه ( 2 ) - ى : تا دمى ( 3 ) - آ ، ى : دگر كار ( 4 ) - كم : برد ( 5 ) - م : چون رسد جان ( 6 ) - يزدان ( 7 ) - كم : داغ ( 8 ) - س : مرغ عقل از قفس ( 9 ) - م : مرد سخن ، خ : مرد خبر ( 10 ) - خفته ماند ( 11 ) - م : غلوا ( 12 ) - خ : موت ( 13 ) - ض : وادى ( 14 ) - م : آن حياتى ( 15 ) - م : كم زدن ( 16 ) - خ : كم شدن ( 17 ) - م : ركاب ( 18 ) - ى ، آ : تراب