زانكه غوّاص از درون « 1 » بحار * آب جويد كشد هم آبش زار
فاخته غايبست گويد كو * تو اگر حاضرى چه گوئى هو « 2 »
حاضران را ز هيبت است منال * گر ترا حصه غيبت است بنال « 3 »
نالهء شوق فاخته بشنو * حالت و ذوق « 4 » ساخته به دو جو
كه آنكه « 5 » خشنودى احد جويد * نور توحيد در لحد جويد
لحدش روضهء بهشت شود * در دو چشمش بهشت زشت شود
حاضر آنگه شوى كه در مأمن * حاضر دل بوى نه حاضر تن
تا در اين خطّهء تكاپوئى « 6 » * يا همه پشت « 7 » يا همه روئى
چون از اين خطه يك دو خطوت رفت * جان طالب عنان عشق گرفت
هركه شد لحظهء ز خود خشنود * سالها بند شد به آتش و دود « 8 »
كى بدين اصل و منصب ارزانى است * جز كسى كش سر « 9 » مسلمانيست
عشق و آهنگ آن جهان كردن * شرط نبود حديث جان كردن
مردگى جهل و زندگى دينست « 10 » * هرچه گفتند مغز آن اينست
آن كسانى كه مرد اين راهند * از غم جان و دل نه آگاهند
چون گذشتى ز عالم تك و پوى * چشمهء زندگانى « 11 » آنجا جوى
فى ذكر دار البقا
اجل آمد كليد خانه راز * در دين « 12 » بىاجل نگردد باز
تا بود اين جهان نباشد آن * تا تو باشى نباشدت يزدان
حقهء سر به مهردان جانت * مهرهء مهر نور ايمانت
هامش
( 1 ) - ى : در درون ، خ : اندرون ، س : ز اندرون
( 2 ) - اين بيت در صفحهء 82 نيز آمد ، و ذكرش در اينجا مناسبتر است
( 3 ) - م : منال
( 4 ) - و : حالت شوق ، ى : حالت ذوق
( 5 ) - ى : و آنكه
( 6 ) - ل ، ى : در تكاپوئى
( 7 ) - س : يا همه خال
( 8 ) - چ : به دوزخ و دود ، ل ، ى : دل او گشت آتش نمرود ، س : سالها بنده شد به دوزخ بود
( 9 ) - م : كش غم
( 10 ) - چ : مردگى كفر و ، س : مردگى خلق و
( 11 ) - س : زندگيت
( 12 ) - ل : در دل