تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
سير جان كرد جان بخرد را * تشنه دل كرد عاشق خود را يك زمان از درش مشو غايب * تا بود عزم و راى تو صايب كار نادان كوته‌انديش است * ياد كرد كسى در پيش است

حكايت

ثورى از بايزيد بسطامى * از پى طاعت و نكونامى كرد نيكوسؤالى و بگريست « 1 » * گفت پيرا « 2 » بگو كه ظالم كيست پيروى مرو را « 3 » جواب بداد « 4 » * شربت وى هم از كتاب بداد گفت ظالم كسيست بدروزى « 5 » * كه يكى لحظه در شبانروزى « 6 » كند از غافلى فراموشش * نبود بنده حلقه در گوشش گر فراموش كرديش نفسى * ظالمى هرزه نيست چون تو كسى « 7 » ور بوى حاضر و برى نامش « 8 » * نيست كردى ز جزم احكامش « 9 » آن چنان ياد كن كه از دل و جان * نشوى غايب از زمين و زمان « 10 »

تمثيل

ياد دار اين سخن از آن بيدار « 11 » * مرد اين راه حيدر كرّار فاعبد الرّب فى الصّلاة تراه * ور نباشى چنين تو وا غوثاه آن‌چنانش پرست در كونين * كه همىبينيش « 12 » به رأى العين گرچه چشمت ورا « 13 » نمىبيند * خالق تو ترا همىبيند ذكر جز در ره مجاهده نيست * ذكر در مجلس مشاهده نيست رهبرت اول « 14 » ارچه ياد بود * رسد آنجا كه ياد باد بود
هامش
( 1 ) - م : از پى زيست ( 2 ) - ل : شيخا ( 3 ) - م : مرد را ( 4 ) - م : دهد ( 5 ) - ل : به روزى ( 6 ) - ب : شباروزى ( 7 ) - نيست بدتر از تو كسى ، ب : نيست خيره چون تو بسى ( 8 ) - م : كنى يادش ( 9 ) - م : بشكند مر ترا سبك بنادش ( 10 ) - ل : بشوى غافل از زمان به زمان ( 11 ) - ذ : ياد دار اين از آن شه بيدار ( 12 ) - كه بينيش تو ( 13 ) - ل : چشم تو گرو را ( 14 ) - م : ز اول