سير جان كرد جان بخرد را * تشنه دل كرد عاشق خود را
يك زمان از درش مشو غايب * تا بود عزم و راى تو صايب
كار نادان كوتهانديش است * ياد كرد كسى در پيش است
حكايت
ثورى از بايزيد بسطامى * از پى طاعت و نكونامى
كرد نيكوسؤالى و بگريست « 1 » * گفت پيرا « 2 » بگو كه ظالم كيست
پيروى مرو را « 3 » جواب بداد « 4 » * شربت وى هم از كتاب بداد
گفت ظالم كسيست بدروزى « 5 » * كه يكى لحظه در شبانروزى « 6 »
كند از غافلى فراموشش * نبود بنده حلقه در گوشش
گر فراموش كرديش نفسى * ظالمى هرزه نيست چون تو كسى « 7 »
ور بوى حاضر و برى نامش « 8 » * نيست كردى ز جزم احكامش « 9 »
آن چنان ياد كن كه از دل و جان * نشوى غايب از زمين و زمان « 10 »
تمثيل
ياد دار اين سخن از آن بيدار « 11 » * مرد اين راه حيدر كرّار
فاعبد الرّب فى الصّلاة تراه * ور نباشى چنين تو وا غوثاه
آنچنانش پرست در كونين * كه همىبينيش « 12 » به رأى العين
گرچه چشمت ورا « 13 » نمىبيند * خالق تو ترا همىبيند
ذكر جز در ره مجاهده نيست * ذكر در مجلس مشاهده نيست
رهبرت اول « 14 » ارچه ياد بود * رسد آنجا كه ياد باد بود
هامش
( 1 ) - م : از پى زيست
( 2 ) - ل : شيخا
( 3 ) - م : مرد را
( 4 ) - م : دهد
( 5 ) - ل : به روزى
( 6 ) - ب : شباروزى
( 7 ) - نيست بدتر از تو كسى ، ب : نيست خيره چون تو بسى
( 8 ) - م : كنى يادش
( 9 ) - م : بشكند مر ترا سبك بنادش
( 10 ) - ل : بشوى غافل از زمان به زمان
( 11 ) - ذ : ياد دار اين از آن شه بيدار
( 12 ) - كه بينيش تو
( 13 ) - ل : چشم تو گرو را
( 14 ) - م : ز اول