تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
بنده‌اى باش بىنصيبه و چير « 1 » * كه فرشته نه گرسنه‌ست و نه سير از تو بيم و اميد دولت راند * چون تو رفتى اميد و بيم نماند بوم چون « 2 » گرد كاخ شه گردد * شوم و بد روز و پرگنه « 3 » گردد چون « 4 » قناعت كند به ويران جاى * پر او به بود كه فرّ هماى « 5 » ز آب و آتش زيان پذيرد مشك * نافهء مشك را چه تر و چه خشك چه مسلمان چه گبر بر در او * چه كنشت و چه صومعه بر او « گبر و ترسا و نيكو و معيوب * همگان طالبند و او مطلوب » نيست علت‌پذير ذات خداى * تو به علت كنون چه جوئى جاى « 6 » مهر دين برنيايد « 7 » از تلقين * مه فروشد چو تافت نور يقين « 8 » پارسا گر به است او را به * پادشا گر بدست ما را « 9 » چه تو نكوكار باش تا برهى * با قضا و قدر چرا ستهى اندرين منزلى كه يك هفته‌ست * بوده نابوده آمده رفته‌ست لفظ يسعى بخوان كه اندر نشر « 10 » * طرقوا « 11 » گوى مؤمن است به حشر مصطفى گفت خه از آن مه شد * دست موسى خليل اوّه شد واو اوّه وفاى دينش داد * رتبت و قربت يقينش داد پس چو واو از ميان اوّه رفت * مانده آه مجرد اينت شگفت آه ماندست يادگارى ازو « 12 » * ملت او نبود « 13 » كارى ازو « 14 » پيش « 15 » تا صور در دهد « 16 » آواز * خويشتن را بكش به تيغ نياز گر پذيرند گشتى آسوده * ورنه انگار بوده نابوده
هامش
( 1 ) - ل : وير ، م : بىنصيبهء زير ( 2 ) - چ : كو ( 3 ) - ى : بىگنه ( 4 ) - م : گرم ( 5 ) - ز فرهما ، ز پر هما ، فر او به بود ز فر هما ( 6 ) - خ : چه خواهى جاى ( 7 ) - خ : مهر و كين برنيامد ( 8 ) - م : خود برآمد فرود و خود شد دين ، س : خود برآمد ز فر خود ( 9 ) - م ، س : او را ( 10 ) - ل ، ى : كه در ره نشر ( 11 ) - ل : طرقوا ( 12 ) - ل : يادگار از وى ( 13 ) - چ ، ى : ملت او نمود ( 14 ) - ل : كار از وى ( 15 ) - س : باش ( 16 ) - بردمد ، بردهد