تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
عمر تو دانه‌وار در دم او * سور تو « 1 » همنشين ماتم او نزد « 2 » تست آنك از پى شو و آى « 3 » * كاسهء تو چهار دارد پاى جز به فضلش به راه او نرسى * ورچه در طاعتش قوى نفسى آنكه در خود به دست و پاى رسد * كى تواند كه در خداى رسد

اندر تضرع و عجز

از تو زارى نكوست زور بدست * عور زنبورخانه شور بدست زور بگذار و گرد زارى گرد * تا ز فرق هوا بر آرى گرد زانك داند خداى از سر حدق « 4 » * كز تو زورست زور و زارى صدق « 5 » چون تو دعوى زور و زر دارى * ديده را كور و گوش كر دارى روى و زر سرخ و جامه رنگارنگ * نام تو ننگ جوى و صلح تو جنگ بر در حق بگرد زارى گرد « 6 » * كه به زارى شوى درين در فرد « 7 » اين نه از وام « 8 » تو ختن باشد * بىنيازى « 9 » فروختن باشد قدرتش را به چشم عجز مبين * خواجه آزاد كن مباش چنين تا به خود « 10 » قائمى بپوش و بخور « 11 » * ور به دو دائمى بدوز و مدر « 12 » « هرچه هست اى عزيز هست از وى * بود تو چون بهانه ياوه مگوى » بىتو گل مسجدست و با تو كنشت * با تو دل دوزخ است و بىتو بهشت « بىتو خود كارها همه كرده است * با تو چون كرّهء نه‌پرورده است » تو توئى مهر و كين از آن آمد * تو توئى كفر و دين از آن آمد
هامش
( 1 ) - ل : سوز تو ، آ : سور تو ( 2 ) - م : بود ( 3 ) - ل : سوداى ( 4 ) - م : حذق ، چ : كز سر حدق ( 5 ) - ل : كز تو دور است زور روى از صدق ( 6 ) - س ، م : بگرد زور مگرد ( 7 ) - ل : ره مرد ( 8 ) - ل : فهم ، وام ، س : نام ، چ : فام ( 9 ) - كين نيازى ، س : كى نيازى ( 10 ) - م : گر به خود ( 11 ) - م : مپوش و مخور ( 12 ) - ك : بدوز ، م : مدوز و بدر ، ى : قائمى بدوز و بدر ، س : قائمى مدوز و مدر