ساخت دولابى از زبرجد ناب * كوزه « 1 » سيمين ببست بر دولاب « 2 »
فى تعظيم قدره
آتش و باد و آب و خاك و فلك * ز برش عقل و جان ميانه « 3 » ملك « 4 »
خرد و جان و صورت مطلق * همه از امر دان و امر از حق
اوست نيرنگ و مايهء « 5 » پرگار * نعمت و شكر و شكرگوى نگار
كرده در راه ناجوانمردان * در هوا شمع و شمعدان گردان
كرده در شه ره معاش و معاد * فعل و قوت قرين كون و فساد
قدرتش كرده در جهان سخن * قوتى را به فعلى « 6 » آبستن
هرچه آيد « 7 » به فعل پايش « 8 » را * هرچه در قوتست زايش « 9 » را
فى الامثال و المواعظ ، الفقر سواد الوجه و الدنيا دار الزوال و تغير الاحوال و الانتقال
با سيه باش چونت نگزيرد * كه سيه هيچ « 10 » رنگ نپذيرد
با سيهروى خوشدلى بهم است * طربانگيز سرخروى كم است
تبش آتشى كه دلجويست * طالب سوخته سيهرويست
زنگى زشت در بلاجوئى « 11 » * خوشدلى يافت در سيه « 12 » روئى
طرب او نه از نكوئى اوست * خوشدلى او ز مشگبوئى اوست
هست روشنتر از ضياء هلال * كشف حال هلال و كفش بلال
هامش
( 1 ) - ذ : گوز ، ل : گوى ، م : كوزه
( 2 ) - ل : اين دو بيت را در اينجا اضافه دارد .آنكه صنع قدم چو حد بنهاد * عدم از عالم احد بنهاد
آنگهى وصف جسم پيدا كرد * اسم احمد ز قسم پيدا كرد( 3 ) - ذ : بر ترش عقل و در ميانه ، پ ، چ : زيرش
( 4 ) - ل : فلك
( 5 ) - م : بىرنگ و خامه
( 6 ) - ل : بفعل
( 7 ) - آمد
( 8 ) - سايش ، م : جايش
( 9 ) - رايش
( 10 ) - س : ايج
( 11 ) - س : با بلاجوئى
( 12 ) - از سيه ، با سيه