فى زينة الاطفال
آن نه بينى « 1 » كه طفل را دايه * گاه خردى به اولين پايه
گاه بندد ورا به گهواره « 2 » * گاه بر بر نهدش « 3 » همواره
گه زند صعب و گاه بنوازد * گاه دورش كند بيندازد
گاه بوسد به مهر رخسارش * گاه بنوازد و كشد بارش
مرد بيگانه چون نگاه كند * خشم گيرد ز دايه آه كند
گويدش نيست مهربان دايه * بر او هست طفل كممايه « 4 »
تو چه دانى كه دايه به داند * شرط كار آنچنان « 5 » همىراند « 6 »
بنده را نيز كردگار به شرط * مىگذارد به جمله كار به شرط
آنچه بايد همىدهد روزى * گاه حرمان و گاه پيروزى « 7 »
گاه بر سر نهد ز گوهر تاج * گه به دانگى ورا كند محتاج
تو به حكم خداى راضى شو * وزنه بخروش و پيش قاضى شو
تا ترا از قضاش برهاند * ابله آنكس كه اينچنين ماند « 8 »
هرچه هست از بلا و عافيتى * خير محض است و شر عاريتى
بد بجز جلف و بىخرد نكند * كه نكوكار هيچ بد نكند
سوى تو نام زشت و نام نكوست * ورنه محض عطاست هرچه ازوست
بد ازو در وجود خود نايد * كه خدا را بد از كجا « 9 » شايد
آنكه آرد جهان بكن فيكون * چون كند بد به خلق عالم چون
خير و شر نيست در جهان سخن * لقب خير و شر به توست و به من
آن زمان كايزد آفريد آفاق * هيچ بد « 10 » نافريد بر اطلاق
هامش
( 1 ) - آ ، ى : آن شنيدى
( 2 ) - ل : گاه بربنددش به گهواره
( 3 ) - پ : گاه بنهد ببرش ، ل : گاه بر بنهدش
( 4 ) - م : كمسايه ، خ : كمپايه
( 5 ) - آن را چنان
( 6 ) - همىماند
( 7 ) - فيروزى ، گاه نقصان و گاه . . .
( 8 ) - داند
( 9 ) - ل : كه خدايى و بد كجا ، خ : به خدايى بد از كجا
( 10 ) - ف : شر