تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
مرگ اين را هلاك و آن را برگ * زهر آن را غذاى و اين « 1 » را مرگ زاينه « 2 » روى را هنر باشد * گرچه پشتش پر از گهر باشد آينه گر چو پشت روى سياه « 3 » * بوديى كس نكردى ايج « 4 » نگاه زاينه روى به بود خورشيد « 5 » * پشت او خواه سياه « 6 » و خواه سپيد چون ترا از درون دل بنگاشت * آينهء تو ز پيش دل « 7 » برداشت

فصل اندر صنع و قدرت

نقش‌بند برون گلها اوست * نقش‌دان درون دلها اوست صنع او را مقدمست عدم * ذات او را مسلم است قدم تا ترا كبر تيز خشم نكرد * تا ترا چشم تو به چشم « 8 » نكرد پاى طاوس اگر چو پر بودى * در شب و روز جلوه‌گر بودى كه تواند نگاشت در آدم * نقش‌بند قلم‌نگار قدم عقل را « 9 » كرده قايل سورت « 10 » * مايه را « 11 » كرده قابل صورت « 12 » مبدع هست و آنچ ناهست « 13 » او * صانع دست و آنچ در دست او قبلهء عقل صنع بىخللش * كعبهء شوق ، ذات بىبدلش عقل را داده راه بيدارى * تو همى عقل را چه پندارى سگ « 14 » و سنگست گلخنى و رهى * تو چو لعل از برون « 15 » حقه بهى « 16 » سيم بهر هزينه دارد شاه * لعل بهر خزينه « 17 » دارد شاه سيم زار « 18 » از نهاد وارونست * لعل شاد از درون پرخونست
هامش
( 1 ) - اين را غذا و آن را ( 2 ) - ل : آينه ( 3 ) - و : آينه همچو تست ، ل : آينه‌روى را به پشت سياه ( 4 ) - كز بدى كس نكرد ايج ، ل : به بدى كس نكرده هيچ ( 5 ) - م : چون شيد ( 6 ) - ل : پشت خواهى سياه ( 7 ) - آينه نور پيش او ، خ : آينه تو ز پيش دل ( 8 ) - ل ، ذ : به خشم ( 9 ) - فحل را ( 10 ) - صورت ( 11 ) - چ : ماده را ( 12 ) - سورت ( 13 ) - م : بايست ، با هست ، ل : آنچه هست و ناهست ( 14 ) - ل ، ف : سنگ ، ى : هنگ ( 15 ) - ل : درون ( 16 ) - تهى ( 17 ) - پ : هزينه ( 18 ) - م : سيم ناب ، سيم بد
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 87 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى