تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
همه را از طريق حكمت و داد * آنچه بايست بيش از آن همه داد پيل را پشه گر به درد پوست * گو بران گوش پشه‌ران « 1 » با اوست شپش ار هست ناخنت هم هست * كيك را گوش مال چون برجست كوه اگر پر ز مار شد مشكوه « 2 » * سنگ و ترياك « 3 » هست هم در كوه ور ز كژدم بدل نشان دارى « 4 » * كفش و نعل از براى آن دارى درد در عالم ار فراوان است * هر يكى را هزار درمان است درهم آويخت از پى تصوير * كرهء زمهرير و چرخ اثير معتدل بهر جنبش گل را « 5 » * سردى مغز گرمى « 6 » دل را جگر و دل ز اكحل « 7 » و شريان * سوى تن باد و آب كرده روان تا جسد را بواسطهء دم و خون * جان دهد اين به جنبش آن به سكون ملكوتست و ملك در عالم * ز بر تخت نور و تحت ظلم كرد بخش اين « 8 » دو مايه را در صنع « 9 » * چون بگسترد سايه را بر صنع ملكوت از شرف روان دارد « 10 » * ملك از راه لطف جان دارد « 11 » تا درون و برون پذيرد قوت * تن ز ذى الملك و جان ز ذى الملكوت نوش دان هرچه زهر او باشد * لطف دان هرچه قهر او باشد باشد از مادران ما بر ما * هم حجامت نكو و هم خرما
هامش
( 1 ) - خ : گو بدر ، گو بدان گوش پشه ران ( 2 ) - ل : به شكوه ( 3 ) - ذ : سنگ و ترياق ، ى : سنگ و پازهر - م : سنگ ترياك ( 4 ) - ف : گمان دارى ( 5 ) - چ : معتدل گشته جنبش گل را ( 6 ) - مغز و گرمى ( 7 ) - پ ، خ ، چ : ز معده ( 8 ) - كرد شش ( 9 ) - بر صنع ( 10 ) - روان را داد ( 11 ) - جان را داد « در بعضى نسخ خطى دو مصراع اين بيت مقدم و مؤخر شده است »