همه را از طريق حكمت و داد * آنچه بايست بيش از آن همه داد
پيل را پشه گر به درد پوست * گو بران گوش پشهران « 1 » با اوست
شپش ار هست ناخنت هم هست * كيك را گوش مال چون برجست
كوه اگر پر ز مار شد مشكوه « 2 » * سنگ و ترياك « 3 » هست هم در كوه
ور ز كژدم بدل نشان دارى « 4 » * كفش و نعل از براى آن دارى
درد در عالم ار فراوان است * هر يكى را هزار درمان است
درهم آويخت از پى تصوير * كرهء زمهرير و چرخ اثير
معتدل بهر جنبش گل را « 5 » * سردى مغز گرمى « 6 » دل را
جگر و دل ز اكحل « 7 » و شريان * سوى تن باد و آب كرده روان
تا جسد را بواسطهء دم و خون * جان دهد اين به جنبش آن به سكون
ملكوتست و ملك در عالم * ز بر تخت نور و تحت ظلم
كرد بخش اين « 8 » دو مايه را در صنع « 9 » * چون بگسترد سايه را بر صنع
ملكوت از شرف روان دارد « 10 » * ملك از راه لطف جان دارد « 11 »
تا درون و برون پذيرد قوت * تن ز ذى الملك و جان ز ذى الملكوت
نوش دان هرچه زهر او باشد * لطف دان هرچه قهر او باشد
باشد از مادران ما بر ما * هم حجامت نكو و هم خرما
هامش
( 1 ) - خ : گو بدر ، گو بدان گوش پشه ران
( 2 ) - ل : به شكوه
( 3 ) - ذ : سنگ و ترياق ، ى : سنگ و پازهر - م : سنگ ترياك
( 4 ) - ف : گمان دارى
( 5 ) - چ : معتدل گشته جنبش گل را
( 6 ) - مغز و گرمى
( 7 ) - پ ، خ ، چ : ز معده
( 8 ) - كرد شش
( 9 ) - بر صنع
( 10 ) - روان را داد
( 11 ) - جان را داد « در بعضى نسخ خطى دو مصراع اين بيت مقدم و مؤخر شده است »