تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
خدائى سزا مر او را دان * شب و شبگير رو مر او را خوان آن نكوتر كه هرچه زو بينى * گرچه زشت آن همه نكو بينى جسم را قسم راحت آمد و رنج * روح را راحت « 1 » است همچون گنج ليك مارى شكنج بر سر اوست * دست و پاى خرد برابر اوست

التمثيل لقوم ينظرون به عين الاحول « مناظرة الولد مع الوالد »

پسرى « 2 » احول از پدر پرسيد * كاى حديث تو « 3 » بسته را چو كليد گفتى احول يكى دو بيند چون * من نبينم از آنچ هست فزون احول ار هيچ كژ « 4 » شمارستى * بر فلك مه كه دوست چارستى « 5 » پس خطا گفت آنكه اين گفتست * كاحول ار طاق بنگرد جفتست ترسم اندر طريق شارع دين * همچنانى كه احول كژبين يا چو ابله كه با شتر پيكار * كرده بيهوده از پى كردار * * * روح را از خرد شرف او داد * عفو را از گنه علف « 6 » او داد نيك داند خداى انابت را * حكمتش مانعست اجابت را گرچه باشد گه سؤال مجيب * ندهد گل به گل‌خورنده طبيب گل عمر كسى كه گل خواهد * كى دهد گلش اگرچه دل خواهد كى شود بىسبب نمودهء تو * بودهء حق چو عقل پودهء تو « 7 » سخت بسيار كس بود كه خورد * قدح زهر صرف و زان نمرد « 8 » بلكه او را غذاى جان باشد * كه ز بحران چو خيزران باشد
هامش
( 1 ) - ى : روح را راحت ، روح با راحت ( 2 ) - پسر ( 3 ) - م : كاى سخنهات ، ل : كاى سخنهاى ( 4 ) - كج ( 5 ) - ى : بر فلك مه دوتاست چارستى ( 6 ) - ل : سلف ( 7 ) - خ : عقل دودهء تو ( 8 ) - چ : زهر و زو زيان نبرد .