فصل اندر تقديس
كاف و نون نيست جز نبشتهء ما « 1 » * چيست كن سرعت نفوذ قضا
نه ز عجز است ديرى و زوديش « 2 » * نه ز طبع است « 3 » خشم و خشنوديش « 4 »
علتش را نه كفر دان و نه دين * صفتش را نه آن شناس و نه اين « 5 »
پاك زانها كه غافلان « 6 » گفتند * پاكتر زانكه عاقلان گفتند
وهم و خاطر دليل نيكو نيست * هركجا وهم و خاطر است او نيست
وهم و خاطر نو آفريدهء « 7 » اوست * آدم و عقل نورسيدهء « 8 » اوست
ذات « 9 » او فارغست از چونى * زشت و نيكودرون و بيرونى
زانك اثبات هست او « 10 » بر نيست * همچو اثبات مادر اعميست
داند اعمى كه مادرى دارد * ليك چونى « 11 » بوهم درنارد
در چنين عالمى كه رويش « 12 » دو * زشت باشد تو او بوى او تو
گر نگوئى بد و نكو نبود * ور بگوئى تو باشى او نبود
گر نگوئى « 13 » ز دين تهى باشى * ور بگوئى مشبهى باشى
با تو چون رخ « 14 » در آينهء مصقول * نزره اتحاد و روى حلول
چون برون از كجا و كى بود او * گوشهء « 15 » خاطر تو كى شود او « 16 »
عامه چون نزد حضرتش پويند « 17 » * آنكآنك « 18 » به هرزه مىگويند
باز مردان چو فاخته در كوى * طوق در گردنند كوكو گوى
فاخته غايبست گويد كو * تو اگر حاضرى چه گوئى هو
هامش
( 1 ) - ل : نوشتهء ما
( 2 ) - م : زودى
( 3 ) - نه به صبر است ، ف : نه ز نصب است
( 4 ) - م : خشنودى
( 5 ) - ل : شناس نه اين
( 6 ) - ل : ناقلان
( 7 ) - پ : ز افريدهء
( 8 ) - پ : برگزيدهء
( 9 ) - خ ، ى : وهم
( 10 ) - پ : رنگ او
( 11 ) - ل : ليك او را
( 12 ) - م : ذوقش
( 13 ) - گر ندانى ، ل : ور بدانى
( 14 ) - خ : با تو رخ چون
( 15 ) - م : توشهء
( 16 ) - ل : كى سزد او : آ ، ى : كى رود او
( 17 ) - راهجويان چو سوى او پويند ، ذ ، چ : ياوهپويان چو سوى وى پويند
( 18 ) - آنكه آنكه ، خ : اينك اينك