تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢

فصل اندر تقديس

كاف و نون نيست جز نبشتهء ما « 1 » * چيست كن سرعت نفوذ قضا نه ز عجز است ديرى و زوديش « 2 » * نه ز طبع است « 3 » خشم و خشنوديش « 4 » علتش را نه كفر دان و نه دين * صفتش را نه آن شناس و نه اين « 5 » پاك زانها كه غافلان « 6 » گفتند * پاك‌تر زانكه عاقلان گفتند وهم و خاطر دليل نيكو نيست * هركجا وهم و خاطر است او نيست وهم و خاطر نو آفريدهء « 7 » اوست * آدم و عقل نورسيدهء « 8 » اوست ذات « 9 » او فارغست از چونى * زشت و نيكودرون و بيرونى زانك اثبات هست او « 10 » بر نيست * همچو اثبات مادر اعميست داند اعمى كه مادرى دارد * ليك چونى « 11 » بوهم درنارد در چنين عالمى كه رويش « 12 » دو * زشت باشد تو او بوى او تو گر نگوئى بد و نكو نبود * ور بگوئى تو باشى او نبود گر نگوئى « 13 » ز دين تهى باشى * ور بگوئى مشبهى باشى با تو چون رخ « 14 » در آينهء مصقول * نزره اتحاد و روى حلول چون برون از كجا و كى بود او * گوشهء « 15 » خاطر تو كى شود او « 16 » عامه چون نزد حضرتش پويند « 17 » * آنك‌آنك « 18 » به هرزه مىگويند باز مردان چو فاخته در كوى * طوق در گردنند كوكو گوى فاخته غايبست گويد كو * تو اگر حاضرى چه گوئى هو
هامش
( 1 ) - ل : نوشتهء ما ( 2 ) - م : زودى ( 3 ) - نه به صبر است ، ف : نه ز نصب است ( 4 ) - م : خشنودى ( 5 ) - ل : شناس نه اين ( 6 ) - ل : ناقلان ( 7 ) - پ : ز افريدهء ( 8 ) - پ : برگزيدهء ( 9 ) - خ ، ى : وهم ( 10 ) - پ : رنگ او ( 11 ) - ل : ليك او را ( 12 ) - م : ذوقش ( 13 ) - گر ندانى ، ل : ور بدانى ( 14 ) - خ : با تو رخ چون ( 15 ) - م : توشهء ( 16 ) - ل : كى سزد او : آ ، ى : كى رود او ( 17 ) - راه‌جويان چو سوى او پويند ، ذ ، چ : ياوه‌پويان چو سوى وى پويند ( 18 ) - آنكه آنكه ، خ : اينك اينك