تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
داد رزق تو از دو دست و دو پاى * زين بگير و از آن برو هر جاى « 1 » گر دو در بر تو بسته كرد « 2 » رواست * عوض دو چهار در برخاست زين ستان زان ببر به پيروزى « 3 » * گرد عالم همىطلب روزى چون اجل ناگهان فراز آيد * كار دنيا همه مجاز آيد بازماند دو دست و پاى از كار * بدل چار بدهدت دو چهار « 4 » در لحد هر چهار بسته شود * هشت جنت ترا خجسته شود هشت در بر تو باز بگشايند « 5 » * حور و غلمان ترا به پيش آيند « 6 » تا بهر در چنان كه خواهى « 7 » شاد * مىروى ناورى ز دنيا ياد مهربان‌تر ز مادر و پدر است * مر ترا او به خلد راهبر است اى جوانمرد نكته‌اى بشنو * وز عطاى خدا نوميد مشو چون ترا داد معرفت يزدان * در درون دلت « 8 » نهاد ايمان خلعتى كان تراست روز جهيز « 9 » * بازنستاندت به رستاخيز « 10 » گر ترا دانش و درم نبود * كو ترا بود « 11 » هيچ كم نبود او به فخر « 12 » آردت نبينى عار * او عزيزت كند نگردى خوار آنچ دارى تو دل به دو مسپار « 13 » * آنچ او دادت « 14 » استوار آن دار « 15 » تو خزينه نهى نيابى « 16 » باز * چون به دو دادى او دهد به تو باز زر به آتش دهى « 17 » خبث سوزد * زر صافى ترا بيفروزد بد كه او « 18 » سوخت نيك داد به تو * دولت چرخ رخ « 19 » نهاد به تو
هامش
( 1 ) - ببر هر جاى ، خ : زان بگيرد و زين برد هر جاى ( 2 ) - گر دو در بسته كرد بر تو ( 3 ) - م : برو به پيروزى ( 4 ) - ناچار ( 5 ) - هشت در خلد بر تو بگشايد ( 6 ) - آيد ( 7 ) - ل : باشى ( 8 ) - چ : درون و دلت ( 9 ) - همچو جهيز ( 10 ) - نستاند به روز رستاخيز ( 11 ) - ذ : گر ترا بود - كم : او ترا هست ( 12 ) - كم : او به عجز ( 13 ) - ل : بدان مسپار - ى : تو دل برو بسپار ، تو دل برو مسپار ( 14 ) - داد ( 15 ) - استوار بدار ( 16 ) - نبينى ( 17 ) - ذ : زر بد به آتش ( 18 ) - م : بد او ، بد چو او ( 19 ) - پ ، و : دولت از چرخ سر ، دولت چرخ سر . ذ : دولت چرخ رو