تو حقيقت بدان كه در عالم * از براى نتيجهء آدم
نيست از بهر آسمان ازل * نردبان پايه به ز علم و عمل
بهر بالا و شيب « 1 » منزل را * حكمت جان قوى كند دل را
اندرين راه اگرچه آن نكنى * دست و پائى بزن زيان نكنى
هركه او تخم كاهلى كارد * كاهلى كافريش بار آرد
هركه با جهل و كاهلى پيوست * پايش از جاى رفت و كار از دست
بتر از كاهلى ندانم چيز « 2 » * كاهلى كرد رستمان را حيز
از پى كارت آفريدستند * جامهء خلقتت « 3 » بريدستند
تو به خلقان چرا شوى « 4 » قانع * چون نگردى بدان حلل طامع
دو دو عالم « 5 » يكى كند « 6 » صادق * سه سه منزل يكى كند « 7 » عاشق
ملك و ملك از كجا بدست آرى * چون مهى « 8 » شست روز بيكارى
روز بيكارى و شب آسانى * نرسى « 9 » بر سرير ساسانى « 10 »
تاج و تخت ملوك بىنم ميغ « 11 » * دستهء گرز دان و قبضهء تيغ
از پى سيم و طعمهء « 12 » گردون * پيش مشتى « 13 » خسيس ناكس دون
كيسهء « 14 » پر مدوز و پرده مدر * كاسه را بر « 15 » مليس و عشوه مخر
علم دارى به حلم باش چو كوه * مشو از نائبات دهر ستوه
علم بىحلم شمع بىنور است * هر دو باهم چو شهد زنبور « 16 » است
شهد بىموم رمز احرار « 17 » است * موم بىشهد بابت نار است
بر گذر زين سراى كون و فساد * ببر از مبدأ « 18 » و برو به معاد
هامش
( 1 ) - ل : شيب و
( 2 ) - و : خير ، نباشد چيز
( 3 ) - م : خلعتت
( 4 ) - م : شدى
( 5 ) - چ : در دو عالم
( 6 ) - م : نهد
( 7 ) - برد
( 8 ) - خ : مه
( 9 ) - بدرسى
( 10 ) - ل : سلطانى ، سامانى
( 11 ) - ل : بانم ميغ - خ ، پ : بىنم ميغ
( 12 ) - پ : سيم و طعمه ، سيم طعمهء
( 13 ) - پ : مشت
( 14 ) - چ : كيسه را
( 15 ) - م : كاسهء را
( 16 ) - و زنبور
( 17 ) - و : زهر احرار - پ : رمز اشرار - ذ : مر مرا خوار
( 18 ) - مبدا